خواب من ............

زلف آشفته و خوی كرده و خندان لب و مست
پیرهن چاك و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس كنان
نیمشب یار به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد و به آواز حزین
گفت كای عاشق شوريده ی من خوابت هست
عاشقی را كه چنین باده ی شبگیر دهند
كافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردكشان خرده مگیر
كه ندادند جز این تحفه به ما روزالست
آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و گر ازباده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه كه چون توبه حافظ بشكست


+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۸ ساعت 18:12 توسط
|
معبودا :