باز باران

اگه می دونستی چقدر دوستت دارم
هیچ وقت برای اومدنت
بارون رو بهونه نمی کردی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای نا امید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدای
غائب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی ....

سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند
پری رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرين جانها چو بگشايند بفشانند
به عمری يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند
نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند
سرشک گوشه گيران را چو دريابند در يابند
رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند
ز رويم راز پنهانی چو میبينند میخوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبير درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدين درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند
در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند
که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند
ز بهر آن که ز چشمت همی بپرهیزد
نبینی آن که چو تو زلف را به شانه زنی
سر دو زلف تو در شانه می درآویزد؟!
دل من است که با شانه کارزار کند
در آن میان که از او باد، مشک می بیزد
همی بترسد کاو را برون برد ز میان
چو دید چشمت زو رستخیز برخیزد
از آن قبل همه شب مستمند تو بولیث
به های های همی خون ز دیدگان ریزد
وگر بخسبد یک چشم زخم وقت سحر
نسیم زلف تو آن خفته را برانگیزد
وگر ببیند غمازغمزه تو، دلم
هلاک جان بود ار جان از او بنگریزد
خال لبهای توام در کشش ساغر و می
ناله های آتشینم قفس زار دل است
در نهانخانه عشرت چه کشم رنج وجود
کاروانی که به محمل ساربانش او است
چه توان گفت ز آن خط و ز آن مژگانش
مژه بر هم که نهد، خال دو چشمش جان است
تیغ ابروی توام وسوسه جان من است
سایه قد روانت، به سر و جان من است
جلوه ات بر غم هجران مرهمی گلگون است
که چه گلها ز برت درد حسادت ها است
چه توان گفت به مصاف خم ابروی تو جان
جان من درهوس زلف دوتایت، فان است
من به سر منزل مقصود روم با صد راز
باده ای هم که ز دستت عشوه جان من است
چه بگویم ز رخت من، که نگفتن عار است
مه و مهتاب به وصال خم زلفت تاب است

سر سجاده عشق
نفسی تازه کنم
از نفس راز و نیاز
و رها بُعد سجود
در میان نفسم
پی تکبیر نماز
پای آن راز و نیاز
محو آن عطر رکوع
و تکاپوی قنوت
پی تسبیح سجود
و کنارش ملکوت
همه در یکرنگی
غرق در وسوسه چشم تو رب
پای آن خلوت زیبای رُخت
پی تکبیره الاحرام نماز
غرق در راز و نیاز
همه سجده سوی تو
همه عالم کوی تو


و کاش پُر شوم از شور عاشقانهی تو
سکوت تلخ مرا بشکند ترانهی تو
کبوترم بنشین، خسته شد پَر و بالت
حریر دامن سبز من آشیانهی تو
ببار تا که بنوشم صدای سبزت را
بخوان گرفته دلم باز هم بهانهی تو
کدام چشمه بگو، میرسد به چشمانت؟
بگو که از کِه بپرسم نشان خانهی تو؟
دلِ گرفتهام، امشب عجیب توفانی است
پُرم زِ هقهق باران، کجاست شانهی تو؟
من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من كه خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
اي سكوت اي مادر فرياد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو در راهي داشتم
چون شراب كهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شكفت
تو مرا بردي به شهر ياد ها
من نديدم خوشتر از جادوي تو
اي سكوت اي مادر فرياد ها
گم شدم در اين هياهو گم شدم
تو كجايي تا بگيري داد من
گر سكوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من


توگل سرسبدباغ خيالم بودی![]()

درنهانخانه دل،تازه نهالم بودی![]()

درکويری که عطش سوخته بود احساسم![]()

توهمان چشمه زيباوزلالم بودی![]()

درشب غربت ودر درظلمت تنهايی من![]()

بدر من بودی وهم ماه هلالم بودی![]()

بي تودرهيچ کجا ديده نياسود دمی![]()

شادی ام بودی و اندوه وملالم بودی![]()

با توپروانه خوشرنگ گلستان بودم![]()

همه جا،در همه حالی پر وبالم بودی![]()

بودی وبودنم ازبودن تو بود،ولی![]()

رفتی انگار که اميد محالم بودی![]()
تنهايي من شكل سقوط آزاد است از بلنداي فكر ...
تنهايي من مثل غربت است در شهر خودم ...
تنهايي من شكل بيدار بودن ابديست ...
شكل جهنمي شدن از ديد بهشتي ها...
شكل دست و پا زدن در مرداب خرافات ...
آه وطن ... وطن بد شانس من ...
من دستانم خاليست براي تو ...
خالي از پاك كردن اعتقاد هاي نادرست درون تو ...
مرا ببخش اگر قدر خورشيدت را ندانستم ...
مرا ببخش اگر شير طلايي اهلي تو را وحشي مي پنداشتم ...
مرا ببخش اگر شمشير مقدست را به ويرانه ها پرتاب كردم ...
من اما حالا تنها ، غريب ، جهنمي ، بيهوده و نابخشوده ام ...



تو دریایی و من موجی اسیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم
بیا دریای من آغوش بر کش
نمی خواهم جدا از تو بمیرم

می خوام برات دردودل کنم
بگم چقدر نبودنت سخته برام ...
بگم ز دوریت یخ زده قلبم ، پرپر شده دلم برات
بگم چقدر سخت می گذره غروب های بدون تو
بگم تمام وجودم پر شده از عطر تنت ....
وقتی که نیستی پیش من کم
می یارم عطر تورو !!!
بگم چقدر دوست دارم ...
ولی افسوس ، تو که باور نداری
وقتی که نیستی دیوارهای خونه
مثه میله های زندون می مونه
دلم می خواد پر بکشم به سوی تو ...
ولی برام بال و پری نمونده چی
جوری برسم به تو ؟؟؟
تو که میری ز پیشم نمی دونی به چه حال و روزم ...
نمی دونی که بی تو چقدر زار و پریشونم
بیا برگرد کنارم نیاز دارم به تو من نمی تونم بی تو بمونم
بیا برگرد کنارم
بیا که دلم خون شده بی تو
نمی تونه بمونه تو این خونه
دیگه چشمام اشکی نداره
که بباره دو چشمم خشک شد
ز دوریت ستاره
بیا تا دوباره با تو بشم همسفر خوبی ...
ببینم توی چشمانت موج مهربونی
اگه این بار بیای دیگه نمی زارم که بری ...
حتی شده به قمیت جونم نمی زارم که بری ...

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه
وقت از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام
اسم تو برای من قشنگترین آهنگه
بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم
با تو اما میرسم به قله ی آوازم
اگه تا آخر این ترانه با من باشی
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا میسازم
با یک چشمک دوباره منو زنده کن ستاره
نذار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره
آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره
این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره
توای که عشقمو از نگاه من میخونی
توای که تو تپش ترانه هام پنهونی
توای که هم نفس همیشه ی آوازی
توای که آخر قصه ی منو میدونی
اگه کوچه ی صدام یک کوچه ی باریکه
اگه خونم بی چراغه چشم تو تاریکه
میدونم آخر قصه میرسی به داد من
لحظه ی یکی شدن تو آینه ها نزدیکه...
من عاشق تو شدم و تو نفهمیدی......!
و باز هم عاشق تو شدم.......باز هم نفهمیدی.....!
دیوانه ات شدم........سر گشته ات شدم......ولی باز هم نفهمیدی.....!
برایت تب کردم.......بیمار شدم...... ولی باز هم نفهمیدی..........!
بی تو با تو بودم و با تو با هیچ کس....... ولی باز هم نفهمیدی....!
سرشکم را به پایت ریختم و از برایت گریستم..... ولی باز هم نفهمیدی....!
نگاهم را به تو دوختم .......به دو چشمت....!
و تو در چشمانم نگریستی...
ولی نخواستی......نفهمیدی......!
با چشمانم عاشقی را به التماس کشیدم....ولی باز هم
نخواستی......نفهمیدی.....!
صبر کردم........منتظر ماندم....... ولی باز هم نفهمیدی........!
شبهایم تنها تو را صدا کردم......فریاد زدم......ولی هیچ نشنیدی......!
گریستم و ماندم.......ماندم و نگریستم..........ولی نفهمیدی.........!
عشق را اسیر کردم.....برایت به صلیبش کشیدم.... باز هم نفهمیدی......!
ماندم.........!
ماندم و دیدم ........!
صبر کردم و پیر شدم..........!
و عاشقت ماندم............!
ولی باز هم نفهمیدی..........!
میرم ومیمیرم وباز هم نخواهی فهمید.......!
.......میرم تا بمیرم شاید باورم کنی.......