من و ببخش

اگه دلم تنگ ميشه خيلي برات منو ببخش

اگه نگام گم ميشه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو مي شمارم

اگه همش پيش همه بهت ميگم دوستت دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب مي بينم

منو ببخش اگه تو رو مي سپارمت دست خدا

اگه پيش غريبه ها بجاي تو ميگم شما

منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم

تو يه فرشته اي و من خيلي باشم يه آدمم

منو ببخش اگه فقط مي خوام بشي مال خودم

ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم ....

گفتم خراج مصر طلب می‌کند لبت


گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
گفتا به چشم هر چه تو گويی چنان کنند
گفتم خراج مصر طلب می‌کند لبت
گفتا در اين معامله کمتر زيان کنند
گفتم به نقطه دهنت خود که برد راه
گفت اين حکايتيست که با نکته دان کنند
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشين
گفتا به کوی عشق هم اين و هم آن کنند
گفتم هوای ميکده غم می‌برد ز دل
گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند
گفتم شراب و خرقه نه آيين مذهب است
گفت اين عمل به مذهب پير مغان کنند
گفتم ز لعل نوش لبان پير را چه سود
گفتا به بوسه شکرينش جوان کنند
گفتم که خواجه کی به سر حجله می‌رود
گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند
گفتم دعای دولت او ورد حافظ است
گفت اين دعا ملايک هفت آسمان کنند

سـرّ عاشق شدنم ، لطـف طبيبانـه توست

چشــم آلــوده كجا ؟  ديــدن دلــدار كجا ؟               دل سرگشته كجا ؟ وصف رخ يار كجا ؟

قصـه عشـق من و زلف تو ، ديـدن دارد                نرگس مسـت كجا ؟ همدمـي خـار كجا ؟

سـرّ عاشق شدنم ، لطـف طبيبانـه توست                ورنه عشق تو كجا ؟ اين دل بيمار كجا ؟

هر كــه را تو بپسنـدي ، بشـود خـادم تو                خدمت عشـق كجا ؟ نوكـر سربار كجا ؟

كـاش در نافلـه‌ات ، نـام مـرا هـم ببـري                 كه دعـاي تـو كجا ؟ عبـد گنه كار كجا ؟

من و خدا

گفتی که می بوسم تو را،

من اندوهی ز شــب دارم به یاد توست که تـب دارم میان خـواب و بیداریست که نامت را به لـــب دارم

 

گفتی که می بوسم تو را،
 
 گفتم تمنا می کنم
 
گفتی اگر بيند کسی،
 
 گفتم که حاشا می کنم
 
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
 
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
 
 گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
 
 گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
 
گفتی چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام
 
 گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم
 
 گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند
 
گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم
 
 گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم
 
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم
 
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو
 
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
 
گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم
 
گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم
  

ز کفر آخر چرا ترسم، چو تو ایمان من باشی؟

اگر تو آن من باشی، ازین و آن نیندیشم
ز کفر آخر چرا ترسم، چو تو ایمان من باشی؟

ز دوزخ آنگهی ترسم که جز تو مالکی یابم
بهشت آنگاه خوش باشد که تو رضوان من باشی

فلک پیشم زمین بوسد، چو من خاک درت بوسم
ملک پیشم کمر بندد، چو تو سلطان من باشی

تنها شدم ، محزون شدم ، ديوانه و مجنون شدم

دلتنگ ديدارت شدم ،بازآمدم ، بازآمدم


غمگين و بيمارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم


هجران مرا آتش زده ، از دود من خيزد وفا


گفتي وفادارت شدم ، بازآمدم ،بازآمدم


گفتي نميخواهم دگر ، غمخوار و يار من شوي


دردا که غمخوارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم


رفتم که از يادم روي ، ديدم فزون شد ياد تو


از جان خريدارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم


تنها شدم ، محزون شدم ، ديوانه و مجنون شدم


شيداي آزارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم


آزار من تا کي دهي ، ماتم به دل تا کي نهي


گرماي بازارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم


گفتي برون کن ياد من ، عزم سفر کن از وطن


رفتم ولي زارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم


چون دلبرانه بنگری در جان سر گردان من

 

http://www.ee.psu.edu/pub/ee578/access/img/3004142-lg.jpg

 

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من

سرو خرامان منی ای رونق بستان من

چون می وری بی من مرو ای جا جان بی تن مرو

وز چشم من بیرون مشو ای شعله ی تابان من

هفت آسمان را بر درم وز هفت دریا بگذرم

چون دلبرانه بنگری در جان سر گردان من

تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

بی پا و سر کردی مرا بی خوا ب و خور کردی مرا

سر مست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من

از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم

ای هست تو پنهان شده در هستی ه پنهان من

گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو

ای شاخ ها آبست توای باغ بی پایان من

یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشی

پیش چراغم میکشی تا وا شود چشمان من

ای جان پیش از جان ها وی کان پیش از کان ها

ای آن پیش از آن ها ای آن من ای آن من

منزلگه ما خاک نی گر تن برزد باک نی

اندیشه ام افلاک نی ای وصل تو کیهان من

مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد

در آب حیوان مرگ کوای بحر من عمان من

ای بوی تو د رآه من ای آه تو همراه من

بر بوی شاهنشاه من شد رنگ و بو حیران من

جانم چو ذره در هوا چون شد زهر ثقلی جدا

بی تو چرا باشد چرا ای اصل چار ارکان من

ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من

ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من

 http://www.ee.psu.edu/pub/ee578/access/img/3004142-lg.jpg

گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر

گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر

آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

http://i3.tinypic.com/wgqdkw.jpg

بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم

رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو هستم

بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم

هر شبم چشم تو در خواب نمایند که گویند

نیست از باده شکیبم چکنم باده پرستم

ترک سر گفتم و از پای تو سر بر نگرفتم

در تو پیوستم و از هر دو جهان مهر گسستم

دست شستم ز دل و دیده خونبار ولیکن

نقش رخسار تو از لوح دل و دیده نشستم

گفتی از چشم خوش دلکش من نیستی آگه

بدو چشمت که ز خود نیستم آگاه که هستم

تا دل اندر گره زلف پریشان تو بستم

دست بنهاده ز غم بر دل و جان بر کف دستم

تا قیامت تو مپندار که هشیار توان شد

زین صفت مست می عشق تو کز جام الستم

چشم میگون ترا دیدم و سرمست فتادم

گره زلف تو بگشادم و زنار ببستم

تو اگر مهرگسستی و شکستی دل خواجو

بدرستی که من آن عهد که بستم نشکستم

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت

http://www.qoqnoos.com/body/paint/machiyani/p04.jpg

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم


قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم



چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد


تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم



دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نه


دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فتانم



تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی


و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم



رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی


خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم



به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم


کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم



فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید


که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم



مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی


شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم



شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند


به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم



دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت


من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم



من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت


هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

ذهن ما باغچه است

ذهن ما باغچه است

گل در آن باید کاشت

گر نکاری، گل من

علف هرز در آن می روید

زحمت کاشتن یک گل سرخ

کمتر از  زحمت برداشتن هرزگی آن علف است...

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش                    بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

 

ای دل اندر بند زلفش   از پریشانی منال                    مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

 

رند عالمسوز را  با مصلحت بینی چکار                    کار ملک است آنکه تدبیروتحمل بایدش

 

تکیه برتقوا ودانش در طریقت کافریست                    رهرو  گر صد هنر دارد   توکل بایدش

 

باچنین زلف ورخش باشد نظربازی حرام                   هر که روی یاسمین وجعد سنبل بایدش

 

کیست حافظ تا ننوشد   باده بی آواز رود                     عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش

نقطه

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند .

هنوز عشق تو،اين عشق جاودان با من

 

 تو رفتي و نفس گرم عاشقان با من      

ستاره سوختگانند مهربان با من

 

به ياد عشق تو تا من ترانه خوان گشتم

جهان و جمله جهان شد ترانه خوان با من

 

ز بيخ و بن بكند كوه درد وغم اين سيل

چنين كه گريه كند چشم آسمان با من

 

رسد هميشه به فرياد باده نوشان حق

بگفت اين سخن آن ميرمي كشان با من

 

بساط خويش به جاي دگر برم زين شهر

چنين كه گشته عسس سخت سرگران با من

 

شرار شوق تو در دل نمي شود خاموش

هنوز ياد تو اين ياد مهربان با من

 

دلم گرفت از اين لحظه هاي تنهايي

ترحمي كن وبازآ،بيا،بمان،با من

 

چه سالها كه گذشت و نرفتي از يادم

هنوز عشق تو،اين عشق جاودان با من

 

 

تا جام ا جل را نکنم نوش هرگز نکنم تورا فراموش

http://hortiplex.gardenweb.com/plants/jour/p/79/gw1046079/93273999790303.jpeg

تو در جان منی، من غم ندارم*****

 

تو ایمان منی، من کم ندارم*****

 

اگر درمان تویی، دردم فزون باد*****

 

وگر معشوقه ای، سهمم جنون باد*****

 

تویی تنها تویی تو علت من، تو بخشاینده بی منت من*****

 

صدایم کن، صدای تو ترانه است*****

 

کلامت آیه های عاشقانه است*****

 

تو را من سجده، سجده می پرستم که بر سر خاک بر

زانو نشستم

 

اگه کسی رو دوست داشته باشی.....

http://www.takdvb.co.cc/uploads/1211358299.gif

اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش زول بزنی.نمی

                تونی دوری شو تحمل کنی.نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری.نمی

    تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری.واسه همینه که عاشقا دیوونه میشن

یاد تو .....

http://hekmat.net/photos/galleries/texts/calligraphy/images/1vortec_space.jpg

تو رو اندازه شبهای مستی دوست دارم

تو رو اندازه شبهای مستی دوست دارم

تو رو قدر تموم ملک هستی دوست دارم

برایم این پریشون حالی ها یعنی عبادت

تو رو جانا به حد بت پرستی دوست دارم

عشق يعني دستهايم ماله توست

عشق يعني دستهايم ماله توست

چشمهاي خسته ام دنبال توست

عشق يعني ما گرفتار هميم

دوستدار هم طرفدار هميم

هرچه ميخواهد دلش آن مي كند

ميكشد ما را و كتمان ميكند

عشق غير از تاولي پر درد نيست

هركس اين تاول ندارد مرد نيست

آمدم تا عشق را معنا كنم

بلكه جاي خويش را پيدا كنم

آمدم ديدم كه جاي لاف نيست

عشق غير از عين و شين و قاف نيست

http://i35.tinypic.com/2lu27ap.jpg

 «زشت و زيبا»    


نه ميشه باورت كنم                   نه ميشه از تو رد بشم

نه ميشه خوب من بشي              نه ميشه با تو بد بشم

 

نه دل دارم كه بشكني               نه جون دارم فدات كنم

نه پاي موندنِ مني                      نه مي تونم رهات كنم

 

نه مي تونه تو خلوتش               دلم صدا كنه تورو

نه مي تونم بگم بمون                نه مي تونم بگم برو

 

كجا برم كه عطر تو                  نپيچه توي لحظه هام

قصه مو از كجا بگم                  كه پا نگيري تو صدام

 

چه جوري از تو بگذرم             تويي كه معني مني

تويي كه از مني اگر                  به ريشه تيشه ميزني

 

نه ساده اي نه خط خطي           نه دشمني نه همنفس

نه با تو جاي موندنه                   نه مونده راه پيش و پس

 

نميشه با تو باشم و                     اسير دست غم نشم

فقط مي خوام با خواستنت        تا هستم از تو كم نشم

 http://i33.tinypic.com/2qlzxqg.jpg