«خواهم شبی نقاب ز رویت‏برافکنم

http://i19.tinypic.com/447jx5i.jpg

به یاد ماه رخسارت، دل دیوانه می‏سوزد

به دور شمع رویت دل، چو یک پروانه می‏سوزد

فکنده شور عشقت در زمین و آسمان غوغا

فتاده آتشی بردل، کز آن کاشانه می‏سوزد

چنان هست آفرین است آن شراب و لعل گلگونت

هزاران هست و دلداده، از آن جانانه می‏سوزد

در این میخانه‏ای ساقی، چه رازی در حضور توست

که بی تو لحظه‏ای جانا، می‏و میخانه می‏سوزد

به غیر از راه میخانه، رهی دیگر نداند دل

که مست از جام عشق است و بسی مستانه می‏سوزد

بگردان دور مشتاقان، سبوی عشق را ساقی

ز شور و جذبه آن می، لب و پیمانه می‏سوزد

حجاب از چهره بگشای و دمی از حجله بیرون آ

زلیخای دل ما بین، چه سان دیوانه می‏سوزد

عجب ویرانه‏ای گشت این، دل شیدا و شوریده

بسان آتشی سرکش، ز غم و یرانه می‏سوزد

زدی بر خرمنم آتش، دل و جان سوخت‏یکباره

چنان آتش که بر حالم، دل بیگانه می‏سوزد

تو می‏دانی «خدا » ما را، نباشد تاب هجرانش

چنان مشتاق آن یارم، که دل «دیوانه می‏سوزد»

http://www.3jokes.com/gallery/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=4093

گاهی دلم می خواد


گاهی زمزمه ی شعر یه آهنگ شاید بیشتر از هر چیز دیگه ای می تونه اونی که توی دل آدم می گذره رو نمایش بده ... گاهی دلم می خواد چیز بیشتری نگم. دوست دارم فقط بخونی اون چیزی رو که همیشه تونستی از دلم بخونی ... دوستت دارم، خیلی دوستت دارم ...





 ای تنها بهانه برای زنده بودنم، نفس کشیدنم دوستت دارم

ای امید و آرزوی من، دنیای من دوستت دارم

ای تو به زیبایی یک گل سرخ، به پاکی یک چشمه زلال، به لطافت باران بهار دوستت دارم

ای تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم

ای تو آرامش وجودم، همه بود و نبودم، هستی و تار و پودم دوستت دارم

ای تو طلوع زندگی ام، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم

ای تو عشق زندگی ام، همیشگی ام، ماندنی ام دوستت دارم

دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای

به خاطرت جانم را، زندگی ام را، فدایت می کنم، نثارت می کنم

دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت می کنم

اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم، از تمام وجودم می گویم!

باور کنی، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم



حالا دیگر بس است
 دستت رابه من بده وقت است که دهانت با لب های من سخن بگوید و دست های من در سفر دراز موهای تو به اندازه ی همیشه گم گردد بسیار ساده است کافی است کمی جرات به خرج دهیم و از بالای همه چشم ها پاورچین گذر کنیم تو را به سرزمین باران ها می برم و تو مرا با نیازهایم آشنا می کنی آن گاه آسمان هزارم را به تو معرفی می کنم دست به کمرت می برم تا آرام آرام یکی شویم حالا دیگر نه آن همیشه ... 
 و نه آن جغرافیای مه آلود نمی تواند تو را از من جدا کند دستت را به من بده !!

برای تو که  می پرستمت

 

به خدا

ما کشته‌ی عشقیم و جهان مسلخ ماست

دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است

که  اگر بازستانند مضاعف گردد

گفتم: این باغ ار گل سرخ بهاران بایدش ؟
گفت: صبری تا کران روزگاران بایدش
تازیانه ی رعد و نیزه ی آذرخشان نیز هست
گر نسیم و بوسه های نرم باران بایدش

گفتم
آن قربانیان پار
آن گلهای سرخ ؟
گفت: آری
ناگهانش گریه آرامش ربود
وز پی خاموشی طوفانی اش
گفت: اگر در سوک شان
ابر می خواهد گریست
هفت دریای جهان
یک قطره باران بایدش

گفتمش
خالی ست شهر از عاشقان وینجا نماند
مرد راهی تا هوای کوی یاران بایدش
گفت: چون روح بهاران
آید از اقصای شهر
مردها جوشد ز خاک
آن سان که از باران گیاه
و آنچه می باید کنون
صبر مردان و
دل امیدواران بایدش

شب وصل است و با دلبر، مرا لب بر لب است امشب
شبی کز روز خوشتر باشد آن شب، امشب است امشب

به چشمی روی آن مه بینم از شوق و به صد حسرت
ز بیم صبح، چشم دیگرم بر کوکب است امشب

دلا بردار از لب، مهر خاموشی و با دلبر
سخن آغاز کن، هنگام عرض مطلب است امشب

در دیده بجای خواب آب است مرا
زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی
ای بی‌خبران چه جای خواب است مرا

وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا، حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا

گاهی چو ملایکم سر بندگی است
گه چون حیوان به خواب و خور زندگی است
گاهم چو بهایم سر درندگی است
سبحان الله این چه پراکندگی است

ما کشته‌ی عشقیم و جهان مسلخ ماست
ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هوای فردوس از آنک
صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست

از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد
و آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

 

عشق یعنی با مردات  گفتگو

عشق یعنی غصه و دلواپسی

عشق یعنی  بی کسی در بی کسی

عشق یعنی از بدی عاری شدن

اشک از چشم دلت جاری شدن

عشق یعنی روز و شب در جستجو

عشق یعنی با مردات  گفتگو

عشق یعنی نفس خود را هی کنی

راه دشوار جنون  را طی کنی

عشق یعنی سر فدای  راه دوست

عشق یعنی هر چه داری مال اوست

تقدیم به اونایی که دوسشون داریم و نمیدونن ..... !!

اگه یه وقتی خندیدی و کسی نگات کرد بدون براش قشنگی !

اگه یه وقتی گریه کردی کسی برات اشک ریخت بدون براش عزیزی !

اگه یه وقتی افتادی و با عجله اومد دستتو گرفت بدون دوستت داره !

اگه یه روز تورو با کسی دید و رفت سراغت نیومد بدون عاشقته !

تقدیم به اونایی که دوسشون داریم و نمیدونن ..... !!

اگر بدانی که

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت

میکنم!

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت

میخوانم ترانه عشق را !

اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که


چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !

اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا

آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم

بودن پرپر میزند!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را

می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر

برایم عزیزی

اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری!

 

 شکوفه بهاری by erfani.

عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاك

عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاك

عشق گاهی ناودان گریه ی اشك بهار

عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار

عشق گاهی یك تلنگر بر زلال تنگ نور

پیچ و تاب ماهی اندیشه در ژرفای تور

عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه

همنشین خلوت غمگین آه

عشق گاهی شور رستن در گیاه

عشق گاهی غرقه ی خورشید در افسون ماه

عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی

درحسرت دیدار تو،شبها نمی خوابم بیا

 http://mozhgannik.persiangig.ir/%27%da%af%d9%84.jpg

چون تشنه ای خشکیده لب، برروی مردابم بیا

 

 درحسرت دیدار تو،شبها نمی خوابم بیا

  

 گفتم که بعدازمردنم، آبی بریزی برتنم

  

 من مرده ام باوربکن،بی تاب آن آبم بیا

 

 

یه چیز بگم ؟

دوستت دارم

http://i30.tinypic.com/1yu3hl.jpg

آرزوی من اینست

http://www.free-picture-host.com/images/2mq3RL1237150913.jpg

آرزوی من اینست هستی تو من باشم

لحظه های هشیاری ، مستی تو من باشم

آرزوی من اینست تو از آن من باشی

تکستاره روشن در خیال من باشی

آرزوی من اینست در شبی پر از رویا

پیش ماه و تو باشم تا سحر لب دریا

http://www.indereunion.net/actu/bollyw/aishwarya_ray.jpg

که من از  درد دوریت میمیرم .

 

http://www.free-picture-host.com/images/JXLdGK1237134441.jpg

بازم دلم هوای چشمای نازتو کرده ، اماخوب ، فقط می تونم بهت فکر کنم .وقتی نیستی نمی دونم باید به چی دل خوش کنم . دنیا برام بی معنی میشه وفقط یاد نگاه گرمته که بهم آرامش می بخشه ، یه آرامش عمیق . و این آرامش قطره های ریز اشک رو به گونه هام هدیه میدن.

 گل من اینا گلایه نیست ، اما  با خودم میگم کاش هیچوقت جدائی نبود  اما خوب ، همه کارای خدا قشنگه  پس حتما حکمتی توی جدائی هست و شاید حکمت این باشه که تا عاشقی از معشوقش جدا نشه درد عشق رو احساس نمیکنه و دیگه عاشق نیست  ودنیای بی عشق یعنی نیستی...

 آرزو میکنم هیچوقت جدائی دائم بین منو تو نباشه  که من از  درد دوریت میمیرم .

می خواهم از تو بنویسم.....

گفتی از عشق بنویس......مینویسم از عشق....

می خواهم از تو بنویسم.....تویی که عزیز دلمی...

می خواهم از تو بنویسم.....

از دوستی و صداقتت..از شیطونیهایت..از خندهایت..

از خودت ..از وجودت...از زیباییهای کلامت..............

گفتی از عشق بنویس..باز نوشتم...گفتی از غم ننویس...حرفی ندارم...

آنقدر دوستت دارم...آنقدر عاشقتم...که زندگی بی تو محاله عزیزم......

یه قول بده پیش دلم یه وقت نری...تنها بشم ...اسیر روزگار بشم.......

بشم یه مرد تنها...تو اوج انتظار تو یه وقتایی گم و گور بشم............

دلم می خواد تا می تونم کنار تو......به آرامش دل برسم...............

اما می دونی عشق من....میخوام تا زنده ام...دوستت بدارم خوب من

چون تو مقدسی برام.......چون که عزیز دلمی

http://allpics.persiangig.ir/image/www.Allpic.ir/Pic.Blogfa.Com/Actresses/Aishwarya.Rai/www-Allpic-ir-1115.jpg

با تو بودن

http://tinypic.com/dms501.jpg

آرامش ............ یعنی در کنار تو بودن.....

آرامش یعنی..... یعنی........

با تو بودن

 

فقط می خوام با تو باشم عاشق خندهات باشم روبه چشای خوشگلت پرنده شم رها باشم بالا برم تو آسمون اسیر لحظه هات باشم با رعدو برق اون نگات مهمون رویا ها بشم پر بکشم تا کهکشون تا خونه ی ستاره ها داد بکشم از اون بالا بگم که عاشقت شدم

تو مرا با عشق آشنا كردي.....

  

تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم....

تو نبودي و در نهانخانه دلم جايت خالي بود.......

تو نبودي و باز به تو وفادار بودم.....

تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......

و تو آمدي.از دوردستها......

از سرزمين عشق......

تو مرا با عشق آشنا كردي
.....

با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........

تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختي..........

با تو كامل شدم.......

با تو بزرگ شدم......

با تو الفباي عشق را اموختم
.......

نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم
......


به تو و كلبه عاشمان باليدم.......

تو نيمه گمشده ام شدي........

حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....

حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......

بدون تو دستم سرد است........

بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......

به حرمت عشقمان...

به حرمت لحظات زيبايمان..........

مرو كه بي تو من هيچم.......

بمان با من.....

بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........


بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............


به وفايم ايمان داشته باش...............


تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را

یه روز میاد با من باشی بمونی در کنارم ...

با بودنت ...
دنیای من رنگی تر از همیشست ...
با بودنت ...
رنگین کمون یه رنگ اضافی داره ...
رنگی که زیباییش تورو تو ذهن من میاره ...
با بودنت ...
تو گلخونه هیچ گلی کم ندارم ...
هیچ گلی اونجا نمیخوام وقتی تویی کنارم ...
با بودنت ...
غصه میره شادی جاشو می گیره ...
با دیدنت هر چی غمه تو قلب من می میره ...
با بودنت ...
شعرای من معنای تازه دارن ...
گلهای اطلسی برام شکلی دوباره دارن ...
با بودنت ...
دل می خواد که از سینه جدا شه ...
پر بکشه به سمت تو، تو راه تو فدا شه ...
با بودنت ...
به زندگی یه عمر تازه دارم ...
هر شب که به خواب من میای من دیگه شک ندارم ...
یه روز میاد با من باشی بمونی در کنارم ...

تو لیلی قصه ی من هستی

   

سلام... امیدوارم حالت خوب باشه. من دلتنگه تو هستم.

از ته ته قلبم می گم دوست دارم.

شاید در نوشته  من چنین عشق بزرگ و زیبایی جا نشود ولی بدون که همیشه در قلب منی.

بدون که من تو را دوست دارم و تا زمانی که به هم برسیم می کوشم تا تو رو به دست بیارم.

تو لیلی قصه ی من هستی و شاید من هم مجنون قصه ی تو باشم.

دوستت دارم.

 

عاشقتم و دوستت دارم

dقسمت من دوري از توستd

 dبه اين كه تو رو دارم زنده امd 

 dبه اين كه تو عشق و زندگيd

 dمن هستي نفس ميكشمd

 dاي عزيز ترينمd

 dاي پاك ترينd

 dاي صادق ترينd

  dاي مهربون ترينd

 dاي دلسوز ترينd

 dهمدم و یارم تا ابدd

عاشقتم و دوستت دارم

 

پس بگو دوستم داري حتي يکبار…..

کداميک از درختاني که زير سايه شان با هم قدم زديم،  قسم بخورند… 
تا تو صداقت نگاهم و پاکي عشقم را باور  کني؟
! ....
انگار که صداي پر غصه ي نگاهم را نمي شنوي
!! ..
مي دانم
.  آن غرور پنهان هميشگي ات نمي گذارد که بگويي دلتنگمي.! ..
به همان
 شب باراني که باران چشمهايم امانم نداد، 
قسم مي خورم که
 ….
حتي شاپرک ها هم نفهمند روزي براي ديدنم لحظه شماري مي  کني
.
پس بگو دوستم داري حتي يکبار
…..

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد !

همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست،

وجودم از تمنّای تو سرشار است،

زمان دربستر شب خواب و بیدار است

 

هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان ها باز ...

خیالم چون کبوتر های وحشی می کند پرواز...

رود آنجا که می بافند کولی های جادو ، گیسو ی شب را

همان جاها که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند؛

همان جاها که اخترها ، به بام قصرها مشعل می افروزند؛

همان جاها ، که رهبانان معبد های ظلمت نیل می سایند؛

همان جاها که پشت پرده ی شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند؛

همین فردای افسون ریز رویایی،

همین فردا که راه خواب من بسته است،

همین فردا که روی پرده یپندار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدار است!

همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست!

همین فردا ، همین فردا ...

... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد !

 

زمان در بستر شب خواب و بیدار است،

سیاهی تار می بندد،

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است،

 دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است

به هر سو چشم من رو میکند فرداست !

سحر از ماورای ظلمت شب میزند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند ...

 

... من آنجا ، چشم در راه تو ام، ناگاه :

ترا از دور می بینم که می آیی ،

ترا از دور می بینم که می خندی ،

ترا از دور می بینم که می خندی و می آیی ،

...نگاهم باز حیران تو خواهد ماند ،

سراپا چشم خواهم شد

ترا در بازوان خویش خواهم دید !

سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت

برایت شعر خواهم خواند،

برایم شعر خواهی خواند،

تبسّم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید !

 

سیاهی تار می بندد،

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است ،

هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان ها باز

زمان در بستر شب خواب و بیدار است