دستهایم را که میگیری...

دستهایم را که میگیری...

حجم نوازش لبریز میشود!


گویی تمام رزهای زرد باغها

با دستهای بی دریغ تو

برای من

چیده میشوند

و قلب من

پرنده ای میشود

به پاکی بیکران نگاهت

پر میکشد...

و در آن وسعت بی انتها

در خاکستری اندوه ابرها

گم میشود

دستهایم را که میگیری...

نگاهم

این قاصدک های بی تاب هزاران شور

در آبی فضا رها میشوند

و بغض گریه ها

از شنیدن نفس زدنهای روح

زیر هجوم آوار سرنوشت

بی صدا شکسته میشود...

دستهایم را که میگیری...

عبور تلخ زمان را

دیگر

نمیخواهم که باور کنم.....!

 




اگردورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست


محبت ره به دل دادن صفای سینه می خواهد

به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه می خواهد

اگردورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست

وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم

 

این عشق را جاودان می خواهم

دستانم را دراز کنم و تو را با سر انگشتان نیاز لمس کنم ،

عطر تو را در رگهای جان بفرستم و ریه ها را از بودنت پر کنم ،

طپش های این دل بیقرار را دنبال کنم و به تو برسم ،

...

معشوقی دارم سرچشمه ی زیباترین صفات ،

و رها از هرگونه زوال ،

این عشق را جاودان می خواهم

مرا ز آسمان خود جدا مکن

ID=9_zekr-1_f.jpg

فراتر از خیال من

تمام اشتیاق من!

مرا به خود رها مکن ...

تمام سینه ی مرا غم تو چنگ می زند !

                      مرا دگر جدا مکن ،

                                  جدا مکن !

کرانه تا کرانه من

اسیر ذره ذره ی تو گشته ام !

تمام ذره های آفتاب من !

تمام التهاب من !

مرا ز آسمان خود جدا مکن !

                      

...     جدا مکن

دلبسته چون کبوتر بی آشیان به تو

 

می خواستم که هدیه کنم آسمان به تو

افتاد  چشم آینه ها  ناگهان  به تو

تکثیر شد نگاهِ تو در بیکران و، من

دلبسته چون کبوتر بی آشیان به تو

شعری بخوان به لحن قشنگت، که می رسد

سرچشمه ی  بدیع و معانی بیان به تو

اردیبهشت می چکد از چشم ابری ام

باران به من شبیه و گل ِارغوان به تو

 


--

آهای تو !‌ آهای عشق! آهای نم نم بارون

 

آهای حرف نگفته! ‌آهای عزیز تر از جون

 

آهای معجزه عشق! آهای دلیل موندن ! برام یه حس تازه است همیشه از تو خوندن

 

میدونی یه عمریه كه تو خاطراتم تورو میبینم و هر جا بری باهاتم

 

میدونی كه جون تو بسته به جونم اگه تو نباشی دیگه نمیتونم....!

 

آخه تو واسه دلم عزیزترینی؛ میدونم نمیخوای اشكامو ببینی

 

 

میدونی كه میخوامت قد یه دنیا یه وقت نری بمونم تنهای تنـــــــــــــــــــــــــــها ...!

 

یاد آن روز بخیر...

 
و صدای باران ، و سکوتی دلگیر


و نوایی که تو را می خواند : آه ای همدم ِ من زود بیا


یاد ِآن روز بخیر ، یاد ِ آن روز ِ سپید


یاد آن روز که دیدار ِ تو شد قسمت ِ من


یاد آن روز که نقاش ِ زمان


طرح ِ چشمانِ تو را


ساخت اندازه ی دیوار دلم


یاد آن روز بخیر...

به کودکی گفتند: عشق چیست؟

گفت :بازی

به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟

گفت :رفیق بازی

به جوانی گفتند: عشق چیست ؟

گفت: پول وثروت

به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟

گفت عمر

به عاشقی گفتند: عشق چیست؟

چیزی نگفت ،آهی کشید وسخت گریست...

ptia9ji8eeg6e58cw637.jpg

 
 

به کودکی گفتند: عشق چیست؟

گفت :بازی

به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟

گفت :رفیق بازی

به جوانی گفتند: عشق چیست ؟

گفت: پول وثروت

به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟

گفت عمر

به عاشقی گفتند: عشق چیست؟

چیزی نگفت ،آهی کشید وسخت گریست...

ptia9ji8eeg6e58cw637.jpg

بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم...

غزل آغاز شد شاید بدانی دوستت دارم

که حتی لااقل اینجا بخوانی دوستت دارم

ز دل برخاستم تا در غزلبارانِ احساسم

نپنداری که من تنها زبانی دوستت دارم

از اوج چشمهایت جرات پرواز میگیرم

زمینی هستم اما آسمانی دوستت دارم

ترا جان میفشانم گر هزاران بار جان گیرم

هزاران بار با هر جانفشانی دوستت دارم

قسم بر لحظه ی اعدام بر رگبار مژگانت

به آن زخمی که بر دل مینشانی دوستت دارم

زدی آتش به جانم با کلامی آتشین اما

بدان من با همه آتش بجانی دوستت دارم

درون آینه با یک نگاه ساده میفهمی

که تنها آنقدر که دلستانی دوستت دارم

به عاشق ماندن و تنهایی و پژمردگی سوگند

که تو حتی اگر با من نمانی دوستت دارم

غزل پایان گرفت و من در اینجا خوب میدانم

بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم...


تو دوری یا که اینجایی ؟

The_Warmth_of_a_Flame_by_CharlieCo.jpg



تو دوری یا که اینجایی ؟

تو فردایی تو در عمق دلم جایی کمین کردی

چه زیبایی ! برای این دل غمگین تو همراهی

تو یکرنگی و یکتایی ، تو یک احساس بی همتا

و هر جا که دلم تنگ است تو می آیی تو اینجایی

قلم در مانده از وصفت

قلم خشکید

تو که نازل شدی در وقت تنهایی

شنیدم عاشق مایی، شنیدم در دلت غوغاست

ولی در چهره ات لبخند کمرنگی به جا مانده

ز شبهایی که تا فردا کنار این دل مائی

توئی یک برگ و یک آیه و ذکر عشق ربم را تو گویایی

تو یک کاغذ ، سفید و ساده و بی خط

نوشتم درد این دل را در این صفحه

بدان ای کاغذ بی خط از این لحظه شریک این دل مائی

شریک درد و غمهایی

بدان یار وفادارم اگرچه دوری از جسمم ولی هر لحظه اینجایی

تو اینجایی ... تو اینجایی ...