با یادت ای بهشت من ، آتش دوزخ کجاست

ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است

تو نسیم خوش نفسی ، من کویر خار و خسم
گر به فریادم نرسی ، من چو مرغی در قفسم
تو با منی اما من از خودم دورم
چو قطره از دریا ، من از تو مهجورم

ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است

با یادت ای بهشت من ، آتش دوزخ کجاست
عشق تو در سرشت من ، با دل و جان آشناست

با یادت ای بهشت من ، آتش دوزخ کجاست
عشق تو در سرشت من ، با دل و جان آشناست
چگونه فریادت نزنم ، چرا دم از یادت نزنم در اوج تنهايی
اگر زمین ویرانه شود ، جهان همه بیگانه شود ، تویی که با مایی

ای نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاری است

به شوق یک سلام تو همیشه می مانم

صحرا صحرا دویده ام سرگردان از پی تو
دریا دریا گذشته ام در طوفان از پی تو
دست از دنیا کشیده ام بی سامان از پی تو
از من از ما رهیده ام دست افشان از پی تو

گیسوی تو دام بلا
ابروی تو تیغ فنا
در دست دوای دل
روی تو بهشت برین
موی تو بنفشه ترین
زنجیر پای دل

دنیا دنیا گشته ام به بوی تو
پنهان پیدا گر به گفت و گوی تو
هر سو هر جا روی من به سوی تو
دردا دردا کی رسم به بوی تو ؟

دستم بر دامن تو
بوی پیراهن تو
سوی چشم عاشقان
یاس و سوسن شکفد
دامن دامن شکفد
با یادت ز باغ جان

دیگر افتاده ام از پا دراین صحرا
در راهم صخره و خارا خارا خارا
چون کشتی در دل طوفان یارا یارا
دریاب ای ساحل دریا ما را ما را

شب و سحر به نام تو ترانه می خوانم
به شوق یک سلام تو همیشه می مانم

صحرا صحرا دویده ام سرگردان از پی تو
دریا دریا گذشته ام در طوفان از پی تو
دست از دنیا کشیده ام بی سامان از پی تو
از من از ما رهیده ام دست افشان از پی تو
یارا یارا ...

اسم تو اسم تموم خوبیاست

 

مثل خنده‌ی خدا
مثل خنده‌ی خدا
خنده‌هاتو
توی هر قطره‌ی بارون می‌بینم، می‌بینم
پای گیسوی بلندت
پای گیسوی بلندت
این شبا
تا بخواهی بید مجنون می‌بینم، می‌بینم
شب و ماه آسمون زل می‌زنه
به نگاه گرم و دلپذیر تو
دور اون خونه‌ی سبز نمی‌گشت
اگه خورشید نمی‌شد اسیر تو
صلوات خندهاتو دوست دارم
وقتی رو لبای غنچه وا میشه
تو زمین وقتی که اسمت می‌پیچه
یه دفعه آسمون از جاش پا میشه

مثل خنده‌ی خدا
مثل خنده‌ی خدا
خنده‌هاتو
توی هر قطره‌ی بارون می‌بینم، می‌بینم
پای گیسوی بلندت
پای گیسوی بلندت
این شبا
تا بخواهی بید مجنون می‌بینم، می‌بینم

تو کجا گل محمدی کجا
عطر خنده‌ات گل
محمدی

تو کجا گل محمدی کجا
عطر خنده‌ات گل
محمدی

بوی گل گرفته بود تن زمین
از همون شب که به دنیا اومدی
بوی گل گرفته بود تن زمین
از همون شب که به دنیا اومدی

تو کجا گل محمدی کجا
عطر خنده‌ات گل
محمدی

اسم تو اسم تموم خوبیاست
اسم تو معنیه اسم
اعظمه

تو اگه نباشی صد تا دنیا رو
جای تو اگه به ما بدن کمه
تو اگه نباشی صد تا دنیا رو
جای تو اگه به ما بدن کمه

مثل خنده‌ی خدا
مثل خنده‌ی خدا
خنده‌هاتو
توی هر قطره‌ی بارون می‌بینم، می‌بینم
پای گیسوی بلندت
پای گیسوی بلندت
این شبا
تا بخواهی بید مجنون می‌بینم، می‌بینم

 

این تو بودی کآشنا کردی به عشق . این مبتلا را

 
این همه آشفته حالی . این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو . از تو دارم . از تو دارم

این غرور و عشق و مستی . خنده بر غوغای هستی
ای سیه چشم و سیه مو . ازتو دارم . از تو دارم

این تو بودی کز ازل . خواندی به من درس وفا را
این تو بودی کآشنا کردی به عشق . این مبتلا را

من که این حاشا نکردم . از غمت پروا نکردم
دین من . دنیای من . از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من . سودای من . از نور بی پایان تو رونق گرفته

این همه آشفته حالی . این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو . از تو دارم . از تو دارم

من . خود . آتشی که مرا داده رنگ فنا میشناسم
من . خود . شیوه نگه چشم مست تو را میشناسم

دیگر ای برگشته مژگان . از نگاهم رو نگردان
دین من . دنیای من . از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من . سودای من . از نور بی پایان تو رونق گرفته

این همه آشفته حالی . این همه نازک خیالی
ای به دوش افکنده گیسو . از تو دارم . از تو دارم

صبح خندان ز کجا آمده ای؟

 
صبح خندان ز کجا آمده ای؟
که چنين عقده گشا آمده ای
آمدی روشنی آغاز کنی
بر رخم پنجره ای باز کنی

بگشا پنجره ها را که نسيم سحری
همچو پروانه زمانی گشته پيرامن گل
تا به کنعان برساند عطر پيراهن گل

چشم دل گر بگشايی همه جا
کوی جانانه بود
نه به دل بيم و هراسی نه کسی
با تو بيگانه بود

بی خبر از شب بارانی ما
ديده بگشا به چراغانی ما

دور از آن چشمه نوشم
پند فرزانه به گوشم
همه افسانه بود

گر بود کلبه احزان
با خيال رخ جانان
دل پری خانه بود

دور از آن چشمه نوشم
پند فرزانه به گوشم
همه افسانه بود

بی خبر از شب بارانی ما
ديده بگشا به چراغانی ما
می شود خيره ز شب تا به سحر
آسمان بر گوهر افشانی ما

صبح خندان ز کجا آمده ای؟
که چنين عقده گشا آمده ای
آمدی روشنی آغاز کنی
بر رخم پنجره ای باز کنی

بگشا پنجره ها را که نسيم سحری
همچو پروانه زمانی گشته پيرامن گل
تا به کنعان برساند عطر پيراهن گل

دوست دارم فقط تو رو صدا کنم

 
دوست دارم دلم رو با عاشقی آشنا کنم

دوست دارم فقط تو رو صدا کنم

دوست دارم یه روز خدای مهربون

گره ی عشق دلم رو وا کنه

ما دوتا پرستو رو تو هوای عاشقی رها کنه

دوست دارم سبد سبد

ستاره ها رو بچینم

آسمون عشقتو ستاره بارون ببینم

تو پر از ستاره ی

تو ضمیر عاشقونه ای

پر از اشاره ای

تو شکفتن گلی

تو شکوه دفتر توسلی

دوست دارم دلم رو با عاشقی آشنا کنم

دوست دارم فقط تو رو صدا کنم

دوست دارم یه روز خدای مهربون

گره ی عشق دلم رو وا کنه

ما دوتا پرستو رو تو هوای عاشقی رها کنه

دوست دارم دلم رو با عاشقی آشنا کنم

دوست دارم فقط تو رو صدا کنم

آتش بگیر د جان شب.. با ذکر یا رب های من

شب تا سحر چون بشکفد.. نام تو بر لبهای من
دل را چراغانی کند ..روشن شود شبهای من
از دوریت در آتشم.. گرآ هی از دل میکشم
آتش بگیرد جان شب.. با ذکر یا رب های من
گفتم نگارا تا به کی.. امروزو فردا می کنی
از عهد خود سر می کشی.. خون بر دل ما میکنی
گفتا چو ناز افزون کنم.. باید نیاز از گل کنم
رو می کند شادی اگر.. با غم مدارا میکنی
شا دا نسیم صبحدم.. شا دا که جان آورده ای
از آن قرار جان من.. گویا نشان آورده ای
این خسته جان را می رسد.. بوی گل از پیغام تو
کین مژده های نو به نو.. زان دل ستان آورده ای
شب تا سحر چون بشکفد.. نام تو بر لب های من
دل را چرا غانی کند.. روشن شود شبهای من
از دوریت در آتشم.. گر آهی از دل می کشم
آتش بگیر د جان شب.. با ذکر یا رب های من

بر عاشقان نظركن اي منتهاي خوبي

 
دلم گرفته امشب در خلوت شبانه
هواي گريه دارم در سوگ اين ترانه

از دست رفته فرصت تا کی صبور باشم
در آرزوي وصلت جان است و دل روانه

بر عاشقان نظركن اي منتهاي خوبي
از روي نازنينت دل را تو كن نشانه

از چشم دل نوازت وز نور جان فزايت
مدهوش و بي قرارم باقي همه بهانه

در سينه شقايق عطرتو مي تراود
در لوح جان عشاق نام تو جاودانه

تا بگذري از اينجا اي واي بر دل ما
چون خاك زير پايت برخيزم از ميانه

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم

چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوی تو با اشک بشويم
با حال نزارم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستانی
بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی
خوش جلوه نمايی
ای برده امان از دل عشاق کجايی
تا سجده گذارم
تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم

روزی اگر کامم دِهی  یا آن که دشنامم دِهی

گر تو گرفتارم کنی
من با گرفتاری خوشم
گر خوار چون خارم کنی
ای گل بدان خواری خوشم

والاترین گوهر تویی
داروی جان پرور تویی
درمان دردم گر تویی
در کنج بیماری خوشم

آید گرم غم جان به لب
کی آیدم افغان دلم
با هر چه خواهد یار من
در عالم یاری خوشم

ای بهترین غمخوار دل
ای محرم اسرار دل
خواهی اگر آزار دل
با آن دل آزاری خوشم

روزی اگر کامم دِهی
یا آن که دشنامم دِهی
با این خوشم، با آن خوشم
با هر چه خوش داری خوشم

تا گشته ام یار تو من
از جان برم بار تو من
عشق است اگر بار گَران
با این گَران باری خوشم

گر وصل و گر هجران بود
گر درد و گر درمان بود
شاد و خوشم با این و آن
آری خوشم، آری خوشم
با هر چه خوش داری خوشم
با هر چه خوش داری خوشم

آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند
چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند
در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی
چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند

***

چون پنجه آشفته مو از زلف بیرون می کشد
یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند
در زیر پای بوته هرزی شقایق له شده
اما برای ماندن سرخش تقلا می کند
در سینه های صیقلی هر لحظه گردد منجلی
کاری که با موسی دمی در طور سینا می کند

***

آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند
آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند

یوسف از فرط جنون چون زلیخا شده بود

پیش آن سلسله مو مشت ما وا شده بود
وسط این همه کوه تیشه رسوا شده بود
همه در ساحل عشق تشنه می رقصیدند
روح مرموز عطش مثل دریا شده بود
باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود
بهترین لحظه عشق با تو پیدا شده بود
باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود
گر چه ای دف زن مست شیشه باده شکست
یک بغل مستی و نور قسمت ما شده بود
دیدم اهریمن شب در شب کشتن خویش
آنقدر می زده بود تا اهورا شده بود
رفته بودم به برش پیرهن پاره کنم
یوسف از فرط جنون چون زلیخا شده بود

تو عشقی و تو جاااانی

چون زلف تو ام جانا
در عین پریشانی
چون باد سحرگاهی
در بی سرو سامانی

من خاکم و من گردم
من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری
تو عشقی و تو جانی
تو عشقی و تو جاااانی

خواهم که تورا در بر
بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را
بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی
در مستیو در پاکی
من چشم تو را مانم
تو اشک مرا مانی
تو اشک مرا ماااانی

ای شاهد افلاکی
در مستیو در پاکی
من چشم تو را مانم
تو اشک مرا مانی
تو اشک مرا ماااانی

چون زلف تو ام جانا
چون زلف تو ام جانا
در عین پریشانی
چون باد سحرگاهی
در بی سرو سامانی

من خاکم و من گردم
من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری
تو عشقی و تو جانی
تو عشقی و تو جاااانی

از آتش سودایت
دارم من و دارد دل
داغی ... داغی ... داغی که نمی بینی
دردی که نمی دانی
دردی که نمی دانی

حالا لالای لالای لالالای لای

حالا لالای لالای لالالای لای
حالا لالای لالای لالالای لای
یه امشب شب عشقه همین امشبو داریم
چرا قصه دردو واسه فردا نذاریم
یه امشب شب عشقه همین امشبو داریم
چرا قصه دردو واسه فردا نذاریم
عزیزان همه با هم بخونیم که امشب شب عشقه
که امشب شب عشقه
بخندیم و بخونیم بدونیم که امشب شب عشقه
که امشب شب عشقه
نمیدم دل به این درد دنیا
تموم قصه ها مال فردا
کیه اهل جهنم که خونش تو بهشته
کی میدونه که تقدیر تو فرداش چی نوشته
یه درمونده امروز واسش فرقی نداره
که فردا سر راهش زمونه چی میزاره
عزیزان همه با هم بخونیم
که امشب شب عشقه , که امشب شب عشقه
نمیدم دل به این درد دنیا
تموم قصه ها مال فردا
زمونه رنگارنگه شبو روزش یکی نیست
خوشی دووم نداره غمش همیشگی نیست
اگه فردا برامون پر از صلح و صفا بود
چه خوب بود که تو دنیا یه فردا مال ما بود
عزیزان همه با هم بخونیم
که امشب شب عشقه , که امشب شب عشقه
بخندیم و بخونیم بدونیم که امشب شب عشقه
که امشب شب عشقه
نمیدم دل به این درد دنیا
تموم قصه ها مال فردا
زمونه رنگارنگه شبو روزش یکی نیست
خوشی دووم نداره غمش همیشگی نیست
اگه فردا برامون پر از صلح و صفا بود
چه خوب بود که تو دنیا یه فردا مال ما بود
عزیزان همه با هم بخونیم
که امشب شب عشقه , که امشب شب عشقه
بخندیم و بخونیم بدونیم که امشب شب عشقه
که امشب شب عشقه

از عشق تو دیوانه شود

آنکه جان داد به شمشیر تو جانانه شود

آنکه مست تو شود ساقی پیمانه شود

 آنکه از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست

عاقل آن است که از عشق تو دیوانه شود

 

بی هیچ تمنائی زتو واژه دوستت دارم را

عشق را در کنج خانه قلبم به نشانه حضورت سبز میدارم

 

من به دیدار تو ای دوست همه شب تا به سحر بیدارم

 

میروم از سرزمین مردم بیگانه با عشق

 

من به امید وصل تو زندگی را پا س میدارم

 

عشق همدم تنهایی من شد در این دیار

 

من به امید دیدن یار چشمها را شسته ام

 

دلم هوای کوی ترا دارد و بی تاب است

 

من به دعا برایت تا سحرگاهان بی خوابم

 

بی هیچ تمنائی زتو واژه دوستت دارم را

 

من به قاب عکست هر روز هزاران بار هدیه میکنم

 

خودت آموختی ام مهر

مـــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد         

 رخ شــــطرنج نبرد آنــــچه رخ زیبا بـــــرد

تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت     

     از ســمک تا به سماکش کِشش لیـــلی بــرد

من به ســرچــشمه خورشید نه خود بـردم راه        

  ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد

من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم      

     او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد

جام صهبا ز کــجا بـود؟ مگر دســت کــه بود        

   که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد

خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود      

       که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد

خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام      

        با برافروخـــــته رویی که قرار از ما بــــرد

همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــــــی      

     غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد

همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت 

                                      همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد 

 

 

زیباست

 

 

برای تو...................

---