تنها شدم ، محزون شدم ، ديوانه و مجنون شدم
دلتنگ ديدارت شدم ،بازآمدم ، بازآمدم
غمگين و بيمارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم
هجران مرا آتش زده ، از دود من خيزد وفا
گفتي وفادارت شدم ، بازآمدم ،بازآمدم
گفتي نميخواهم دگر ، غمخوار و يار من شوي
دردا که غمخوارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم
رفتم که از يادم روي ، ديدم فزون شد ياد تو
از جان خريدارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم
تنها شدم ، محزون شدم ، ديوانه و مجنون شدم
شيداي آزارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم
آزار من تا کي دهي ، ماتم به دل تا کي نهي
گرماي بازارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم
گفتي برون کن ياد من ، عزم سفر کن از وطن
رفتم ولي زارت شدم ، بازآمدم ، بازآمدم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷/۱۰/۳۰ ساعت 17:19 توسط نیما
|
معبودا :