ما کشتهی عشقیم و جهان مسلخ ماست
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
که اگر بازستانند مضاعف گردد

گفتم: این باغ ار گل سرخ بهاران بایدش ؟
گفت: صبری تا کران روزگاران بایدش
تازیانه ی رعد و نیزه ی آذرخشان نیز هست
گر نسیم و بوسه های نرم باران بایدش
گفتم
آن قربانیان پار
آن گلهای سرخ ؟
گفت: آری
ناگهانش گریه آرامش ربود
وز پی خاموشی طوفانی اش
گفت: اگر در سوک شان
ابر می خواهد گریست
هفت دریای جهان
یک قطره باران بایدش
گفتمش
خالی ست شهر از عاشقان وینجا نماند
مرد راهی تا هوای کوی یاران بایدش
گفت: چون روح بهاران
آید از اقصای شهر
مردها جوشد ز خاک
آن سان که از باران گیاه
و آنچه می باید کنون
صبر مردان و
دل امیدواران بایدش

شب وصل است و با دلبر، مرا لب بر لب است امشب
شبی کز روز خوشتر باشد آن شب، امشب است امشب
به چشمی روی آن مه بینم از شوق و به صد حسرت
ز بیم صبح، چشم دیگرم بر کوکب است امشب
دلا بردار از لب، مهر خاموشی و با دلبر
سخن آغاز کن، هنگام عرض مطلب است امشب

در دیده بجای خواب آب است مرا
زیرا که بدیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینی
ای بیخبران چه جای خواب است مرا
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا، حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
گاهی چو ملایکم سر بندگی است
گه چون حیوان به خواب و خور زندگی است
گاهم چو بهایم سر درندگی است
سبحان الله این چه پراکندگی است
ما کشتهی عشقیم و جهان مسلخ ماست
ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هوای فردوس از آنک
صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست
از واقعهای ترا خبر خواهم کرد
و آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد
معبودا :