گاهی دلم می خواد
گاهی زمزمه ی شعر یه آهنگ شاید بیشتر از هر چیز دیگه ای می تونه اونی که توی دل آدم می گذره رو نمایش بده ... گاهی دلم می خواد چیز بیشتری نگم. دوست دارم فقط بخونی اون چیزی رو که همیشه تونستی از دلم بخونی ... دوستت دارم، خیلی دوستت دارم ...

ای
تنها بهانه برای زنده بودنم، نفس کشیدنم دوستت دارم
ای
امید و آرزوی من، دنیای من دوستت دارم ای
تو به زیبایی یک گل سرخ، به پاکی یک چشمه زلال، به لطافت باران بهار دوستت
دارم ای
تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل پاره پاره ام دوستت
دارم ای
تو آرامش وجودم، همه بود و نبودم، هستی و تار و پودم دوستت
دارم ای
تو طلوع زندگی ام، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم ای
تو عشق زندگی ام، همیشگی ام، ماندنی ام دوستت دارم دوستت
دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی عاشقت
می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای به
خاطرت جانم را، زندگی ام را، فدایت می کنم، نثارت می
کنم دوستت
دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت می کنم اگر
می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم، از تمام وجودم می
گویم! باور
کنی، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم
حالا
دیگر بس است
دستت
رابه من بده وقت
است که دهانت
با لب های من سخن بگوید و
دست های من در سفر دراز موهای تو به
اندازه ی همیشه گم گردد بسیار
ساده است کافی
است کمی جرات به خرج دهیم و
از بالای همه چشم ها پاورچین
گذر کنیم تو
را به سرزمین باران ها می برم و
تو مرا با نیازهایم آشنا می کنی آن
گاه آسمان هزارم را به تو معرفی می کنم دست
به کمرت می برم تا
آرام آرام یکی شویم حالا
دیگر نه آن همیشه ...
و
نه آن جغرافیای مه آلود نمی
تواند تو را از من جدا کند دستت
را به من بده !!
معبودا :