http://i19.tinypic.com/447jx5i.jpg

به یاد ماه رخسارت، دل دیوانه می‏سوزد

به دور شمع رویت دل، چو یک پروانه می‏سوزد

فکنده شور عشقت در زمین و آسمان غوغا

فتاده آتشی بردل، کز آن کاشانه می‏سوزد

چنان هست آفرین است آن شراب و لعل گلگونت

هزاران هست و دلداده، از آن جانانه می‏سوزد

در این میخانه‏ای ساقی، چه رازی در حضور توست

که بی تو لحظه‏ای جانا، می‏و میخانه می‏سوزد

به غیر از راه میخانه، رهی دیگر نداند دل

که مست از جام عشق است و بسی مستانه می‏سوزد

بگردان دور مشتاقان، سبوی عشق را ساقی

ز شور و جذبه آن می، لب و پیمانه می‏سوزد

حجاب از چهره بگشای و دمی از حجله بیرون آ

زلیخای دل ما بین، چه سان دیوانه می‏سوزد

عجب ویرانه‏ای گشت این، دل شیدا و شوریده

بسان آتشی سرکش، ز غم و یرانه می‏سوزد

زدی بر خرمنم آتش، دل و جان سوخت‏یکباره

چنان آتش که بر حالم، دل بیگانه می‏سوزد

تو می‏دانی «خدا » ما را، نباشد تاب هجرانش

چنان مشتاق آن یارم، که دل «دیوانه می‏سوزد»

http://www.3jokes.com/gallery/main.php?g2_view=core.DownloadItem&g2_itemId=4093