تا دم مرگ بجان عاشق ديدار توام


درد خواهم, دوا نمى خواهم
غصه خواهم, نوا نمى خواهم
عاشقم عاشقم مريض توام
زين مرض من شفا نمى خواهم
همه آفاق روشن از رخ تو است
ظاهرى جاى پا نمى خواهم
روى مگشـاى بـر ايـن پيـر ز پـا افتاده
تا دم مرگ بجان عاشق ديدار توام
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۳۱ ساعت 11:39 توسط نیما
|
معبودا :