سلام خوب من  ! سلام ای آرزوی هر نگاه ! ای گوشها در حسرت شنيدن صدايت ! ای شميم

تنت را به انتظار نشسته هر نفس ! ای تصوير قاب قالی اطاقم !‌ هميشه در خيالم تو را تصوير

می کشم تا تصوير ديگری در آن قاب نباشد ! سلام ٬ تا سلامت باشی !

 

 

در زندگی من و تو اين لحظات بسيار نادر و کمياب هستند و ما می دونيم که

برای رسيدن به اين لحظات  روزها و ماهها و شايد هم  سالها انتظار

کشيده ايم و برای تکرارشان هم بايد به همين اندازه صبر داشته باشيم.

 

بیقرار ديدنت بودم وقتی که تو را ناگهان در مقابلم ديدم. چه زيبا بودی  چه

خواستنی بودی  همان بودی که برای ديدارش بی تاب بودم. آری تو بودی 

بهانه ی تپشهای قلب پريشان من.  امواج عاشقانه ی نگاهت تنم را گرم

می کرد و می خواستم همه ی دنيا را همانجا و در همان لحظه متوقف کنم

و جلوی گذشت زمان را بگيرم. می خواستم همه ی دوريها و حسرتها را

درست در همان يک لحظه جبران کنم. می خواستم غرق بشم در تو و هرگز

برنگردم به ساحلی که بی تو خواهم بود در آن.

 

حالا  من اينجا  باز هم فرسنگها دور از تو و نگاه عاشق و دستهای مهربان و

لبهای پر عطشت برای بوسه.تنها نشسته ام و به تو می انديشم و از تو

می نويسم.

لذت در کنارت بودن به حدی بود که حاضرم دوباره روزها و ماهها و سالها رنج

دوری و حسرت را تحمل کنم به اميد ساعاتی تو را نفس کشيدن  تو را ديدن

و تو را احساس کردن.