تا بفهمم عاقبت در جستجوی کیستم
بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم
اگر چه می دانی که در غریبی زیستم
مثل رودی بستر این خاک طی کرده ام
تا بفهمم عاقبت در جستجوی کیستم
روبروی آینه شب تا سحر غم می خورم
تا بفهمم عاقبت سایه ی گم گشته ی کیستم
اگر چون پرنده می خوانم و چون کوه خاموشم
صدای توست در فکرم خیال توست در ذهنم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۰۷/۲۵ ساعت 15:31 توسط نیما
|
معبودا :