عشق را در کنج خانه قلبم به نشانه حضورت سبز میدارم

 

من به دیدار تو ای دوست همه شب تا به سحر بیدارم

 

میروم از سرزمین مردم بیگانه با عشق

 

من به امید وصل تو زندگی را پا س میدارم

 

عشق همدم تنهایی من شد در این دیار

 

من به امید دیدن یار چشمها را شسته ام

 

دلم هوای کوی ترا دارد و بی تاب است

 

من به دعا برایت تا سحرگاهان بی خوابم

 

بی هیچ تمنائی زتو واژه دوستت دارم را

 

من به قاب عکست هر روز هزاران بار هدیه میکنم