صبح خندان ز کجا آمده ای؟
صبح خندان ز کجا آمده ای؟
که چنين عقده گشا آمده ای
آمدی روشنی آغاز کنی
بر رخم پنجره ای باز کنی
بگشا پنجره ها را که نسيم سحری
همچو پروانه زمانی گشته پيرامن گل
تا به کنعان برساند عطر پيراهن گل
چشم دل گر بگشايی همه جا
کوی جانانه بود
نه به دل بيم و هراسی نه کسی
با تو بيگانه بود
بی خبر از شب بارانی ما
ديده بگشا به چراغانی ما
دور از آن چشمه نوشم
پند فرزانه به گوشم
همه افسانه بود
گر بود کلبه احزان
با خيال رخ جانان
دل پری خانه بود
دور از آن چشمه نوشم
پند فرزانه به گوشم
همه افسانه بود
بی خبر از شب بارانی ما
ديده بگشا به چراغانی ما
می شود خيره ز شب تا به سحر
آسمان بر گوهر افشانی ما
صبح خندان ز کجا آمده ای؟
که چنين عقده گشا آمده ای
آمدی روشنی آغاز کنی
بر رخم پنجره ای باز کنی
بگشا پنجره ها را که نسيم سحری
همچو پروانه زمانی گشته پيرامن گل
تا به کنعان برساند عطر پيراهن گل
که چنين عقده گشا آمده ای
آمدی روشنی آغاز کنی
بر رخم پنجره ای باز کنی
بگشا پنجره ها را که نسيم سحری
همچو پروانه زمانی گشته پيرامن گل
تا به کنعان برساند عطر پيراهن گل
چشم دل گر بگشايی همه جا
کوی جانانه بود
نه به دل بيم و هراسی نه کسی
با تو بيگانه بود
بی خبر از شب بارانی ما
ديده بگشا به چراغانی ما
دور از آن چشمه نوشم
پند فرزانه به گوشم
همه افسانه بود
گر بود کلبه احزان
با خيال رخ جانان
دل پری خانه بود
دور از آن چشمه نوشم
پند فرزانه به گوشم
همه افسانه بود
بی خبر از شب بارانی ما
ديده بگشا به چراغانی ما
می شود خيره ز شب تا به سحر
آسمان بر گوهر افشانی ما
صبح خندان ز کجا آمده ای؟
که چنين عقده گشا آمده ای
آمدی روشنی آغاز کنی
بر رخم پنجره ای باز کنی
بگشا پنجره ها را که نسيم سحری
همچو پروانه زمانی گشته پيرامن گل
تا به کنعان برساند عطر پيراهن گل
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۷ ساعت 15:29 توسط نیما
|
معبودا :