هرچند که در کوی تو مسکین و فقیریم

رخشنده وبخشنده، چو خورشید منیریم

خاریم و تربناک تر از باد بهاریم

ازنعره ی مستانه ی ما،چرخ پرآواست

جوشنده چو بحریم و خروشنده چو شیریم

از ساغر خونین شفق، باده ننوشیم

وز نعره ی رنگین فلک، لقمه نگیریم

ما چشمه ی نوریم ، بتابیم و بخندیم

ما زنده ی عشقیم، نمردیم و نمیریم

بر خاطر ما، گرد ملالی ننشیند

آیینه ی صبحیم و غباری نپذیریم

همصحبت ماباش،که چون اشک سحرگاه

روشندل و صاحب اثر پاک- ضمیریم

از شوق تو، بی تاب تر از باد صباییم

بی روی تو خاموش تر از مرغ اسیریم