ای جان زجهان کجات جویم

جانی و چو جان کجات جویم

ای از بر من چو تیر رفته

من همچو کمون ،کجات جویم

چون تو نرسی به کس، یقین

پس من به گمان، کجات جویم

در پرده شدی ،خموش گشتی

من نعره زنان،کجات جویم

گفتی که مرا میان جان جوی

جان نیست عیان،کجات جویم