بارانی
با همه ي بي سر و ساماني ام
باز به دنبال پريشاني ام
طاقت فرسودگي ام هيچ نيست
در پي ويران شدني آني ام
آمده ام آن لحظه ي توفاني اشم
دلخوش گرماي كسي نيستم
آماده ام تا تر بسوزاني ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو كمي عشق بنوشاني ام
ماهي برگشته ز دريا شدم
تا كه بگيري و بميراني ام
خوبترين حادثه مي دانمت
خوبترين حادثه مي داني ام
حرف بزن ابر مرا باز كن
ديرزماني است كه باراني ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ي يك صحبت طولاني ام
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۰۳/۲۸ ساعت 18:59 توسط آشنای غریب
|
معبودا :