تفال

| افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن | مقدمش يا رب مبارک باد بر سرو و سمن | |
| خوش به جای خويشتن بود اين نشست خسروی | تا نشيند هر کسی اکنون به جای خويشتن | |
| خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت | کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن | |
| تا ابد معمور باد اين خانه کز خاک درش | هر نفس با بوی رحمان میوزد باد يمن | |
| شوکت پور پشنگ و تيغ عالمگير او | در همه شهنامهها شد داستان انجمن | |
| خنگ چوگانی چرخت رام شد در زير زين | شهسوارا چون به ميدان آمدی گويی بزن | |
| جويبار ملک را آب روان شمشير توست | تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بکن | |
| بعد از اين نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت | خيزد از صحرای ايذج نافه مشک ختن | |
| گوشه گيران انتظار جلوه خوش میکنند | برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن | |
| مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش | ساقيا می ده به قول مستشار متمن | |
| ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار | تا از آن جام زرافشان جرعهای بخشد به من |
تعبیر:به زودی خبرهای خوشی به تو می رسد و همه چیز رنگ و بوی دیگری می گیرد. دوران ناراحتی به سر می رسد و شاهد مقصود را در آغوش می کشی به شرط آنکه فرصت را غنیمت شماری. اجازه نده مغرضان تو را نا امید کنند.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۴/۲۶ ساعت 22:27 توسط آشنای غریب
|
معبودا :