الهي! نفس پاك شقايق از تو جان مي‌گيرد و مرغ آفتاب با نور تو مي‌درخشد...خدايا دل هواي ربنا دارد....من آن كبوتر خسته بالم كه در پي آسمان عشقت تا انتها پرواز كردم و ديگر اميد رسيدن به آشيانم نيست....

خدايا! كجا خيري توانم يافت درحاليكه خير جز پيش تو نيست؟ و كجا راه نجاتي خواهم جست حال آنكه جز به لطف تو نجات ميسر نيست؟...در كوير دل هزاران شور نهفته دارم و هزاران گل اميد نشكفته....

الهي! دستمان را بگير كه دستانمان در ميان لحظه‌هاي سكوت فرياد مي‌طلبند و لب‌هاي خشكيده‌مان هواي شراب عشق در سر دارند...

اي آشيانه پروازها! اي آيينه عشق! دل‌هايمان در اشتياق روي تو مي‌تپند و نفس‌هايمان تو را صدا مي‌زنند....

خدايا! به مان آن ده كه خود خواهي نه آنچه كه دل خواهد...افسار دلم به دست توست....تو بران تا رانده نشوم....

خدايا! دلي پرهيزكار روزي‌ام كن...نه طعامي خوش....

اي معبود من! تو مرا مي‌خواني و من روي‌گردانم...تو محبت مي‌سازي و من نادانم...

الهي! من آن طفل كوچكم كه توام پروراندي و آن جاهلم كه توام دانش بخشيدي...اگر معصيت كردم عصيان از راه افكار خداونديت نبود و سينه در مقابل عقوبت سپر نكردم....بلكه عصيانم خطايي بود عارض شد و ستاري و پرده پوشيت معذورم ساخت....

الهي! وجودم را بسوزان در آتش مستي تا ز جانم بوي عشق برخيزد و جرعه جرعه هستي‌ام در هستي‌ات خاكستر شود...

الهي! محبت و احسان تو دست تمناها و آرزوهايم را دراز گشوده و به آنها بال پرواز داده...پس پروازشان ده در آسمان آبي كرامتت....يا غافرالخطايا...يا واسع العطايا........