تقدیم به تو...............
يك روز از من خواهي پرسيد كه كدام را دوست دارم؟
تو يا زندگي؟
و من پاسخ ميدهم زندگيم****
تو مرا ترك ميكني بي انكه بداني تويي تمام زندگي من....

گفتي كه به احترام دل باران باش،
باران شدم و به روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را،
از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن،
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش،
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو،
دريا شدم و تو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش،
مجنون شدم و ز دوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز،
گل دادم و با تو سخت روييدم
گفتي كه كه بيا و از وفايت بگذر،
از لحجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم
باران شدم و به روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را،
از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن،
من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش،
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو،
دريا شدم و تو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش،
مجنون شدم و ز دوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز،
گل دادم و با تو سخت روييدم
گفتي كه كه بيا و از وفايت بگذر،
از لحجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم

وقتي در آغوشم بودي
قطره اشکي بر گونه ات لغزيد
خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم
اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ...
آشنا بود...؟ يادم آمد....!
آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد
خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي
خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست!

قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پر و بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شکستند
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۱۰/۲۵ ساعت 4:37 توسط نیما
|
معبودا :