هر نفس قلاب مرگه

این که میشکنه تو سینه بغض از دل کنده
وارث غمواره هامو و مرده شور خنده هامه
این که شد آواره ی تو مرد صحراگرد بی کس
میشه آهنگ نگاهش طعمه ی هرروز کرکس
پیش ماهی های برکه ش هر نفس قلاب مرگه
فصل تکراری بیشه ش دفتر پاییز و برگه
ازدحام سوز سرما میشه قلبش پاره پاره
پای عزرائیل مرگش لحظه لحظه بیقراره
میگه میپوسه همین جا تادوباره بر نگرده
تا نبینه سرنوشتش حلقه گوشه مثل برده
مرگ امیدش رسیده توی این بن بست کوچه
تازه فهمیده که هرچی آرزو میکرده پوچه
آب شور گریه هاشم روی زخمش میشه مرحم
فرط شوری میسوزونه پلک و گونه هاشو کم کم
آسمون اون گرفته بوی ماتم رنگ تیره
سایه ی آب تو چشماش اون سراب یه کویره
عاقبت پایان عمرش توی این غم خونه اومد
مرغ عمرش تا نبودن مثل یک دیوونه پرزد
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۶/۱۱/۰۱ ساعت 4:21 توسط نیما
|
معبودا :