ترش و شيرين ، به لبم بنشين ، عريانم کن

خاکم اي دوست تو با عاطفه انسانم کن
با دو بيت از غزل عشق پريشانم کن
چشم من در هوس ِ سرخ ِ انار تن توست
ترش و شيرين ، به لبم بنشين ، عريانم کن
اگر از چشم تو افتادم ؟! در دامانت
هر چه مي داني و هر چيز نمي دانم کن
تا به عشاق بياموزي سير ِ غم ِ عشق
من ِ تبعيدي را آيه ي قرآنم کن
ساعت ِ مرگم ، از آن منکر هر ثانيه ام
قدر تنهايي انکار مسلمانم کن
گر چه پايينم در چشمم بالا بنشين
تا به جادويي هم کيش پلنگانم کن
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۱۱/۳۰ ساعت 23:35 توسط نیما
|
معبودا :