تقدیم به تو...............

Image hosting by TinyPic

يك روز از من خواهي پرسيد كه كدام را دوست دارم؟


  تو يا زندگي؟


  و من پاسخ ميدهم زندگيم****


  تو مرا ترك ميكني بي انكه بداني تويي تمام زندگي من....

گفتي كه به احترام دل باران باش،

باران شدم و به روي گل باريدم

گفتي كه ببوس روي نيلوفر را،

از عشق تو گونه هاي او بوسيدم

گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن،

من هم چو گل ستاره ها تابيدم

گفتي كه براي باغ دل پيچك باش،

بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

گفتي كه براي لحظه اي دريا شو،

دريا شدم و تو را به ساحل ديدم

گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش،

مجنون شدم و ز دوريت ناليدم

گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز،

گل دادم و با تو سخت روييدم

گفتي كه كه بيا و از وفايت بگذر،

از لحجه ي بي وفاييت رنجيدم

گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم
 
 
 

وقتي در آغوشم بودي

قطره اشکي بر گونه ات لغزيد


خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم

اما...! اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود ...

آشنا بود...؟ يادم آمد....!

آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد

خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي

خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست!

 

قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پاي عشق رفتن
پر و بال عبورم را شکستند

مرا از خلوتم بيرون کشيدند

چه بي پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج مي زد

ولي روياي دورم را شکستند

 

بدون شرح

 
parcham.GIF
 
853u7o0.gif
 

آرام باشيد و عاشق......

 

الهي! نفس پاك شقايق از تو جان مي‌گيرد و مرغ آفتاب با نور تو مي‌درخشد...خدايا دل هواي ربنا دارد....من آن كبوتر خسته بالم كه در پي آسمان عشقت تا انتها پرواز كردم و ديگر اميد رسيدن به آشيانم نيست....

خدايا! كجا خيري توانم يافت درحاليكه خير جز پيش تو نيست؟ و كجا راه نجاتي خواهم جست حال آنكه جز به لطف تو نجات ميسر نيست؟...در كوير دل هزاران شور نهفته دارم و هزاران گل اميد نشكفته....

الهي! دستمان را بگير كه دستانمان در ميان لحظه‌هاي سكوت فرياد مي‌طلبند و لب‌هاي خشكيده‌مان هواي شراب عشق در سر دارند...

اي آشيانه پروازها! اي آيينه عشق! دل‌هايمان در اشتياق روي تو مي‌تپند و نفس‌هايمان تو را صدا مي‌زنند....

خدايا! به مان آن ده كه خود خواهي نه آنچه كه دل خواهد...افسار دلم به دست توست....تو بران تا رانده نشوم....

خدايا! دلي پرهيزكار روزي‌ام كن...نه طعامي خوش....

اي معبود من! تو مرا مي‌خواني و من روي‌گردانم...تو محبت مي‌سازي و من نادانم...

الهي! من آن طفل كوچكم كه توام پروراندي و آن جاهلم كه توام دانش بخشيدي...اگر معصيت كردم عصيان از راه افكار خداونديت نبود و سينه در مقابل عقوبت سپر نكردم....بلكه عصيانم خطايي بود عارض شد و ستاري و پرده پوشيت معذورم ساخت....

الهي! وجودم را بسوزان در آتش مستي تا ز جانم بوي عشق برخيزد و جرعه جرعه هستي‌ام در هستي‌ات خاكستر شود...

الهي! محبت و احسان تو دست تمناها و آرزوهايم را دراز گشوده و به آنها بال پرواز داده...پس پروازشان ده در آسمان آبي كرامتت....يا غافرالخطايا...يا واسع العطايا........

دوست داشتن

 
دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نيز هنگام با آن اوج مي يابد .
عشق در غالب دل ها ، در شكل هاي و رنگهاي تقريبا“ مشابهي متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها “ بر خلاف غريزه ها “  هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارد و از روح رنگ مي گيرد مي توان گفت : كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست . عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش  روز و روزگار را دستي نيست .
عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور مي گويد :“ شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد “.

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج وجذب زيبايي هاي روح كه زيبايي هاي محسوس را بگونه اي ديگر مي بيند . عشق طوفاني و متلاطم ...

 

 

اخر دنیاست  بخند

آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند
آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند
آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی
به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند
دستخطی کـه تـو را عاشـق کرد
شوخـیِ کاغــذی ماسـت، بخند
فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است
فکر کن گریـه چـه زیباست، بخند
صبحِ فردا به شبت نیست که نیست
تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند
راستـی آنچـه بـه یــادت دادیم
پَر زدن نیست کـه درجاسـت، بخند
آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان
به خــدا آخــر دنیـاست، بخند ...

میان گریه هایم....



mom-cry.gif
 
در میان گریه هایم ، همچو یك شمع مذابم
در میان آرزو ها ، چون كویری در سرابم
چشمه ای خشكیده ، از امواج آبم
من سرودی در گلو ، بگرفته از غم
تار رنجم ، من ، ربابم
من چو قانوسی ....
به تاق بی كسی
ما’وا گرفتم
شمع بی نورم، كه در فانوس جانم
جا گرفتم!
قوی تنهایم ، كه در تنهائی خود
رفته ام از یاد یاران ، دیر سالی
مرغ غم در جان من
خوش كرده منزل
وای بر من ، وای بر دل!
من چو فانوسی به تاق بی كسی ما’وا گرفتم
شمع بی نورم كه در فانوس جانم ، جا گرفتم
قوی تنهایم ، كه در تنهائی خود
رفته ام از یاد یاران .... دیر سالی
مرغ غم در جان من خوش كرده منزل
وای بر من ....... وای بر دل

صبوری

 
 
خانه خالی دل تهی ، سینه ازنامردمیها تنگ تنگ
سر به دیوار جنون می کوبم از درد درون
در درونم با خدا گویی که دارم قصد جنگ
من نگفتم دامن قلبم به رنگ لذتی آغشته کن
من ندیدم راه بی دردی چه سان آسان و بی مشکل به هر
کو چشم بسته در نمودی
چرا آن شب، که من در جستجوی یک صدا تا کهکشان رفتم نبودی

کجا بودی تو ای همراه
چرا من را رها کردی چرا تنها تو راهت از من خسته جدا کردی
تو با من ناجوانمردی چرا کردی
تو با من قصه از عشق و وفا کردی؟

خدایا خانه ام سرد است سرد ،
من درد دارم درد دارم درد، من صبوری کی توانم کرد
مرا دستم بگیر امشب جوانمرد
 
 
خدارا حلقه زنجیر بشکن
سرم برگیر بر دامن
که آنکس کو صدایش، آرام کرده قلبت را منم من
یادت آید شام های گرم طولانی
روزهای سرد بارانی
اسمان قلب تو هر روز طوفانی
من چه آسان و چه با زمرمه اشک تو ارزان
در کنارت با تو گفتم از بهاران
با تو از بوسه و از گل با تو از زمزمه گفتم
با تو از شادی ما، با تو از همهمه گفتم
با تو از عشق ، خدا با تو من از همه گفتم
از صدای خوش یاری که در گوش بهار
قصه های بسیار ،
با دلم می گوید
گوشواره در گوش خدا می جوید
در حیاط خانه با دست گلی
نسترن می روید
با تو من از شعر گفتم
یادت آید که منت، نام تو یک بار
در هزاران شعر گفتم

سالها صبر کردم
روزگاری نذر کردم
تو اگر زنگ در خانه مارا بزنی
به تو قفل فقس پرنده ای را بدهم تا شکنی
به یتیمی خنده را یاد دهم
غم یک شهر خدا را همه بر باد دهم
به شقایق به سواران شتابنده صبح
درس فریاد دهم
به خدا من به تو یک بار
بوسه را یاد دهم

خانه ام خالی دلم سرد
سینه مالا مال درد
من زخم تیر اشتیاقی دارم آخر من صبوری کی توانم کرد
من صبوری کی توانم کرد
 

اینم چند تا  اس ام اس قشنگ

هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه * واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه * واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه * عاشق کسي باش که دوستت داره

---------------------------------------
روزي تو را محاکمه مي کنند
به حبس ابد محکوم ميشوي
جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد
فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند

-------------------------------------------
مي گويند سه چيز زاده عشق نيست :جدايي ، سفر، فراموشي. ولي آن زمان كه تو منو تنها گذاشتي رفتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم

--------------------------------------
خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن

--------------------------------------
با اون نگاه ياغي ...قرق سينه مايي....فاتح قلعه رويا ... كي به فتح ما ميايي

----------------------------------------------
هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن

---------------------------
يکي را دوست مي دارم ولي افسوس که او هرگز نمي دانـــــــــــــــــد نگاهش مي کنم شايد بخواند ار نگاه من که او را دوست مي دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند واي به برگ گل نوشتم من که او را دوست مي دارم ولي افسوس او گل را به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند

----------------------------------------
عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند

------------------------------

کاش قلبم درد تنهايي نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سرد عشق را بي اختيار پيمود و قرباني نداشت

----------------------------------------
عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر يا بزرگ کردن يک نفر به اندازه دنيا

----------------------------
سنگ کافيست براي شکستن يه شيشه! يه جمله کافيست براي شکستن يه قلب! يه ثانيه کافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو کافيست براي تمام زندگي

-------------------------------------------
دوست داري بگم مي خوام هر روز صبح با صداي تو بيدار بشم........بعد بفهمي با ساعتم بودم!!!!!! دوست داري بگم چرا رفتي؟؟؟؟ بعد بفهمي با برق بودم!!!! دوست داري بگم هرجا باشي پيدات مي کنم..... بعد بفهمي با دسته کليدم بودم!!!!! دوست داري بگم دوستت دارم بعد فکر کني با........نه! ايندفعه با خودتم

---------------------------------
اگه خوبي بدي از ما ديدي من رو حلال كن چون فردا مي خوام برم بيمارستان كه دريچه ي قلبم رو عمل كنم و يه دريچه بذارم كه فقط به روي تو باز بشه


-----------------------------
خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر، عشقت را به همه بده،ولي وجودت را به يه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يه نفر باش

------------------------------------

يک نصيحت : مواظب خودت باش....! يک خواهش : اصلا عوض نشو....! يک ارزو : فراموشم نکن....! يک دروغ : دوستت ندارم....! يک حقيقت : دلم برات تنگ شده....! ويک رويا : تورو داشتن
 
من نمي تونم براي كسي كه دوستش ندارم گل ببرم ولي مي تونم براي كسي كه دوستش دارم ولي اون نداره گريه كنم
-------------------------------

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگيز است، دور از توبودن، براي تو گريستن؛ و به عشق و دنياي تو نرسيدن؛ ايکاش مي دانستي بدون تو، مرگ گواراترين زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ وناشکيباست. ايکاش مي دانستي مرز خواستن کجاست، وايکاش ميديدي قلبي راکه فقط براي تو مي تپد .

------------------------------

چگونه است که من به مورد ظلم قرار گرفتن در دستان تو رضايت مي دهم

اي واي اگر مفهوم عشق اين باشد
هرچند گناه ِ من است ، از آن توبه نخواهم کرد
اگر سهم ِ من اين باشد که با آزارهاي تو زندگي کنم
با اين آزارها زندگي خواهم کرد

---------------------------------
ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

--------------------------
فراموشي به اين آسونيا نيست اميد من. دلم از تو رها نيست ميخوام تو ياد من عشقت بميره ولي از قلب من مهرت رها نيست دارم آتيش مي گيرم از جدايي ولي هيچ كس به فكر دل ما نيست خدايا پس ميون اين همه دل چرا حتي يكيشون با وفا نيست همه دنيا ميدونن اين حديثو كه آرامش براي عاشقا نيست

---------------------------
اگر دوست داشتن تو اشتباست، پس من نمي خواهم که درست باشم و اگر زندگي کردن بدون تو درست است، من مي خواهم براي بقيه زندگيم در اشتباه باشم
----------------------------
دل دلايلي دارد كه عقل از آن بي خبر است
--------------------------------
مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم
--------------------------------
قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود.
-----------------------------
قلب من ميگويد که ديگر دوستم نداري زماني که با تو بودن تپشي فرح انگيز در قلب من ايجاد ميکرد.و حال با تو بودن تپشي نا مطبوع قلب مرا فرا ميگيرد زيرا تشويش شنيدن کلام ديگر دوستت ندارم به لرزه دچارش ميسازد. زماني هر تپش قلبم سخني مي گفت

مي گفت دوستم دارد من نيز دوستش دارم.اما حالا ميگويد دوستم ندارد .آخر چرا؟
-----------------------------
هرگز براي عاشق شدن ، به دنبال بهار و باران و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند.
------------------

دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم تــا نــدوني عاشـــقم مــن نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم خيــال کـردم اگـــه روزي بـــدوني مي ري شعر جدايي رو مي خـوني مي ري تنها ميشم با بغض و گـريه تــوي شهــــر و ديـــار بي نشــوني

--------------------------

اگر كتاب زندگي چاپ دوم مي داشت هرگز نمي گذاشتم كه اينقدر غلط چاپي داشته باشد
--------------------------
دوسِت داشتم ولي هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نيفتـم نگفـتـم تــا نــدوني عاشـــقم مــن نـدوني بعــدِ تــو از پـا مي افتـم خيــال کـردم اگـــه روزي بـــدوني مي ري شعر جدايي رو مي خـوني مي ري تنها ميشم با بغض و گـريه تــوي شهــــر و ديـــار بي نشــوني

---------------------------
وقتي نيستي نگاهم دست خالي به چشمم باز مي گردد
-------------------

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت
رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن
، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر
يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر
يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت
حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را


بدترين درداين نيست که عشقت بميره بدترين درداين نيست که به اوني که دوسش
داري نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه بدترين درداينم نيست که
عاشق يکي باشي واونم ندونه بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوستت
داشته


بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست


عشق از ديدگاه معلمين
دبير زيست:عشق مرضی است که ميکروب آن از راه چشم وارد بدن ميشود.
دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد.
دبيردينی:عشق يک موهبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است.
دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن.
دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند.
دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد.
دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند!!!


دنيا تف کن مرا شبيه هسته ي تلخ بادام تف کن مرا به سمت دور ترين سياه چاله
ها آخر تو نمي داني چقدر درد دارد وقتي بفهمي هيچکس انتظار برگشتنت را نمي کشد


نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام
غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی
.... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که
بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر
عشقی که بر قلبم حک کردی


اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي
زارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح.... قيافه تنهاي خودم رو توي
آيينه اتاق تحمل کنم

عشق: سرطان دوست داشتن است. عشق: عقد دائمي ما با غربت است.
عشق :شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم. عشق: آمپول ب كمپلكس
معرفت است.
عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود


خدا تنها معشوقي است كه عاشقاني دارد كه هيچ يك از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يكي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد


وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي اذان تا نماز




از جلو گل فروشی رد میشدم

دیدم زیباترین گلش نیست

نگرانت شدم اس ام اس زدم ببینم کجایی؟



یه سمبوسه بهت هدیه میکنم دو حرف اولش برای دشمنت باقیش برای تو
 
زمستون بهانست برف از اسمون خسته ميشه پاييز بهانست برگ از درخت خسته ميشه sms بهانست دلم برات تنگ ميشه.

.................................................. ..................

آغوش پاركينگي است كه جريمه ندارد، بوسه تصادفي است كه خسارت ندارد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . چيه دنبالم راه افتادي؟

.................................................. .................

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي.... اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه......

می مونم

آنکه میخواهد بت نپرستد ، نباید بتها را بشکند ، بلکه نباید بپرستد.

                        کاش می دونستی دل تخته سیاه نیست

وقتی که می آیی اسمت رو روی اون بنویسی و
هر وقت دلت خواست بری اسمت رو از روش پاک کنی
 
 
در پیش چشمان کسانی که پرواز را نمیفهمند هر قدر اوج بگیری کوچکتر میشوی
بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست
 
 
وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي اذان تا نماز

                                                          
setayesh_74's Avatar

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگيز است، دور از توبودن، براي تو گريستن؛ و به عشق و دنياي تو نرسيدن؛ ايکاش مي دانستي بدون تو، مرگ گواراترين زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ وناشکيباست. ايکاش مي دانستي مرز خواستن کجاست، وايکاش ميديدي قلبي راکه فقط براي تو مي تپد .

 

 

اخرین امید من

6s68unq.gif
 
 
شب بخیر ای آخرین امید من
نذار تاریكی تو قلبت بنشینه
 
چشاتو بروی شهر شب ببند
تا چشای كوچیكت خواب ببینه
 
میدونم خواب ستاره میبینی
خنده هات برای من غریبه نیست
 
با مداد نقره ای رو تن ماه
همه ی آرزوهاتو بنویس
 
غروبا تو سرزمین خواب تو
بوی تنهایی و غربت نمیاد
 
توی كوچه های سبز اون بجز
صدای پای محبت نمیاد
 
فرصت موندن تو شهر خواب كمه
دلتو به آسمون گره بزن
 
پا بزار تو جاده های كهكشون
شب بخیر ای آخرین امید من
 
 
7wixzbp.gif
 
715i4i0.gif
 
7wixzbp.gif

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟؟

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟؟

بي وفا بي وفا حالا كه من افتاده ام از پاچرا؟

نوشدارويي - نوشدارويي - نوشدارويي و

بعد از مرگ سهراب آمدي

سنگدل - سنگدل - سنگدل اين

زودتر ميخواستي - حالا چرا؟

عمر مارا مهلت امروز و فرداي تو نيست

من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا؟

نازنينا- نازنينا- نازنينا ما به ناز تو

جواني داده ايم

ديگر اكنون با جوانان

ناز كن با ما چرا

وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار

اينهمه غافل شدن از چون مني شيدا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند

در شگفتم من - در شگفتم من

نمي پاشد ز هم دنيا چرا؟

شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر

راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا؟

بي مونس وتنها چرا؟؟

 

فریاد

-

چقدر خوبه ادم یكی را دوست داشته باشه نه به خاطر اینكه نیازش رو

برطرف كنه نه به خاطر اینكه كس دیگری رو نداره نه به خاطر اینكه

تنهاست و نه از روی اجبار بلكه به خاطر اینكه اون شخص ارزش دوست

داشتن رو داره .

 

 من دلم میخواهد, خانه ای داشته باشم پر دوست, کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام, گل بگو گل بشنو, هر کسی میخواهد وارد خانه پر عشق و صفای من گردد, یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند, شرط وارد گشتن, شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست، بر درش برگ گلی میکوبم, روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار, خانة ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر, خانة دوست کجاست؟

  

حال معشوق

  

                               پرستو در دلم آواز سر داد        

 مرا از عشق وشیدایی خبر داد

   بگفتا ای عزیز خود شناسی   

 چرا از حال معشوقت نپرسی

 تو که از یار خود غافل نبودی    

 تو که از وصف او حرمان نبودی

 تو که عشقت همه دشت و دمن را

 همه ماه و زمین و کهکشان را

 تو که پندت همه پیر و جوان را

 همه دفتر همه دیوارها را

     تو که در آسمان جز او نبینی       

 تو که در آفتاب رویش بدیدی

       بگفتا من به یارم عشق دارم       

 من از هجرش دمی آسان نخوابم

         اگر بینی که از عشقش چو نالم        

 اگر در شرح او بی تاب هستم

                بدان از دوریش تابم رمیده                

 که جان و روح را از یاد برده

              بدان در عشق او بی انتهایم                 

 بدان از مهر او بیمار گونم

خدا بي تو بدجوري تنهام !!! - خدا ميدوني دوستت دارم؟  


   خيلي دلم گرفته خدا!!!، شايد گوش شيطون کر بي قرارت شده.


نميدونم چي بگم .فقط ميتونم بگم منوببخش. خدا! درسته اوني نيستم که مي خواي،درسته هميشه جوري باهات حرف زدم انگار يه چيزي هم بد هکاري.هميشه بهت خنجر زدم ، کاري کردم که باعث ناراحتي توشده.ولي خدا ! خودت ميدوني که اينها همه از روي نادوني ،خودت خوب ميدوني خيلي خاطرت رو ميخوام، ميدوني هنوز يه رفيق صميمي ندارم،


                         


                        خدا به چه زبوني بگم که تنها رفيقم تويي!!!


 


 تا کي بگم : "الهي وربي من لي غيرک" تاکي بگم:  "يامن عليه معولي" تا کي بگم:


"اني احبک" !!!


تنها کسي که تو تموم لحظه ها وحالاتم باهامه فقط تويي،تويي که حتي زماني که داشتم تو منجلاب گناه غرق مي شدم مثل بقيه ولم نکردي که غرق بشم.بايه وسيله خوب مثل يه خواب خوب، يه امام  خوب دستم و گرفتي نذاشتي هيچ جوري نااميد شم.


 


                 خدا خيلي دوستت دارم ،ميشنوي صدا مو خدا؟ مي شنوي؟؟؟؟؟


 


                   * الهه من همه مي دونن تو مهربوني

 

با من بمان و بگذار دریا ، دریا ؛ و جنگل ، جنگل بماند ...

 

دلم برای صفای جنگل تنگ شده

برای تک تک آن برگهایی که میشد زیر پاهایمان به ما خوشامد بگویند

و ما نخواستیم که سخنشان را بشنویم . شاید هم من نخواستم

پائیز جنگل از تمامی رنگها و فصل ها زیبا تر است

با هیچ مداد رنگی ای نمیشود آن لحظه ها را نقاشی کرد

همیشه زیبا ترین مناظر را در فیلم ها دیده ام

اما ان روز اینگار خودمان هم بازیگری بودیم بدون هیچ پیش نوشته ای .

تنها کسی که بود ، خدایمان بود .

بزرگترین کارگردان هستی و نیستی .

صدایی مرا میخواند و سکوتی مرا از رفتن باز میداشت

حس عجیبی بود

نه پای رفتن بودم نه دل ماندن .

میترسیدم برگهای زرد و از درخت افتاده ء جنگل ، دردهای مرا بشنوند

میترسیدم سنگینی غم درونم را تاب نیاورند

میترسیدم شاید در کنار تو بودن را ، از زیر پاهایم بدزدند

میترسیدم دلشان برای گامهایت تنگ شود

میترسیدم بین اشک و لبخندم گیج بمانند

وای که من چقدر میترسم !

همیشه بین سکوت جنگل و خروش دریا وا مانده ام

تو کدامشان را دوست داری محبوب من ؟

شوری دریا میدانی از چیست ؟

من میگویم دریا از اول دریا نبوده .

این موجهای خروشان سیل اشکهای عاشقانیست که دور از معشوقشان ، عاشقانه گریسته اند

صدای امواجش را یادت هست ؟

نه این صدا ، صدای برخورد بوسه موج بر لبان ساحل نیست

صدای فریادهای بی صدای کسانیست که جز سکوت راهی برایشان نیست

نقاشی روی ماسه ها یادت مانده ؟

با تکه چوبی اسمم را کنار اسمت نوشتی و اولین موج مار را زیر قدمهایش فرو برد

شاید میخواست با هم غرق در دریا شویم

غرق در دریای بزرگ زندگی

غرق در آبی ترین افق ها .

بی تو تمامی این زیبایی برایم تیره خواهند شد

با من بمان و بگذار دریا ، دریا ؛ و جنگل ، جنگل بماند ...

 

غفلت

افسوس که دلبستگی های دنیاآنقدر

پایبندمان کرده 

      

 که از یاد برده ایم که دنیا با هـمه

برزگیش به آهی ونفسی بند است.

 

 از یاد برده ایم فصل زمین را.......

 

افسوس که نمی توانیم منطقی برای این هـمه

حـماقت، 

   

 برای این هـمه تلاش درجهت ویرانی وجودمان

 

 و این هــمه و این هـمه رنج برای

 

آبادی این دنیای فانی بیابیم.....

 

 هنگام سپیده دم خروس سحــری

 

          دانی که چرا هـمی کند نوحه گری

 

یعنی که نوشتند در آینه صبح

 

            کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

 

 

مرا ببخش

اي خداي مهربان من ، دوباره توبه ميكنم ، ولي نه از

گناه خويش بلكه از نيايشم ، از عبادتم ،  توبه از دعاي

خويش و توبه ميكنم من از نماز خويش اي خدا . 

از آن نماز خسته ام كه دل به صد هوا دويد و در حضور

مهربان تو ناز صد نگار را كشيد و عشق را نديد، ازآ ن

نماز اي خدا توبه ميكنم.

از آن قنوت هم اي خداي مهربان كه كردم از تمام آسمان

لطف تو طلب ، سكه اي و مركبي و خانه اي براي

خويش و بود در كنار من كسي كه خسته و گرسنه بود و

هم غريب هيچ ياد از او نكرد اين دلم........ خدا از آن

قنوت توبه ميكنم.

از آن ركوع از آن سجود از آن دو چشم پر ز خواب از آن

نماز بي صواب از آن دعاي حبس گشته در حباب زندگي

، نه بندگي .اي خدا ،  من از نماز خويش توبه ميكنم .

خداي من ، خداي مهربان من ، و توبه ميكنم از آن

گرسنگي و تشنگي ز روزه ام ، نبود آنچه خواستي نبود

در سزاي تو و يا نبود لحظه لحظه اش براي تو . در آن

بهار عشق و بارش بهانه هاي بخششت به روي شاخ و

برگ هاي خاك خورده ي دلم فقط قرار بود كه خويش را

به زير بارشش سپارم و دگر تو كار خود كني ولي به زير

سقف دلسپرده هاي اين جهان پست و خسته جستم و

چه زود جمع كردم از چهار سوي خويش را مباد تا كه

قطره اي مرا تر از لطافت بهشت بي رياي عاشقان

كند .مرا ببخش اي خدا كه باز توبه ميكنم .

ولي خداي مهربان ، فقط همين دو قطره اشك را ز من

پذير كه هست اين دو قطره اشك هستي ام ، نيايشم ،

بهانه اي براي بخششم ، هديه اي براي پيشگاه تو نبود

جز همين دو قطره اشك سرد جاري از دو گونه ام .

مرا ببخش اي خدا از اين دو قطره اشك نيز توبه ميكنم . 

    

 

در ميان جاده ي تنهايي ايستاده بودم ، خسته و غمگين،ناراضي از خويش ، از مسير ، از جاده .با خود گفتم اي كاش براي ديروز هايم فكري ميكردم چرا كه من حاصل دسترنج ديروز هاي خويشم .گفتم كاش كاري ميكردم ، براي لحظه هاي با طراوت گذشته ام ، براي آب هاي از جوب رفته ام ، براي نسيم هاي كوچ كرده ام ، اما نميشد ، همه را از دست داده بودم .
با خود گفتم نگران نباش ، فردا خواهد آمد ، اينقدر خودت را اسير ديروز هاي بر باد رفته نكن .گفتم رها باش .فردا همين نزديكي است. با طلوع آفتابش از جاي برخيز چشمانت را به انتهاي جاده خيره كن و همراه رودخانه  قدم بردار ، او به سمت دريا ميرود. گفتم نگران نباش مسير رود خانه به تو دروغ نمي گويد ..........
در اين خيال غوطه ور بودم كه ناگاه نسيمي آرام وزيد و برگ سبزي را از شاخه ي درخت تنومندي جدا كرد و در ميان رود خانه انداخت و من بي اختيار محو تماشاي آن منظره بودم.آب آن برگ سبز را با خود برد و من نيز به دنبالشان براه افتادم !!!!در آن حال ديگر به فردا فكر نمي كردم .............
اي نسيم مهربان ، اي رود جاري ، اي درخت تنومند و سبز ، متشكرم ، از همه ي شما متشكرم .از اينكه مرا از قفس انتظار فرداها رها كرديد . از اينكه نگذاشتيد امروز هم به ديروز هاي بر باد رفته ام اضافه شود ، از اينكه به من آموختيد فردا براي حركت دير است . با خود گفتم چه خوب به من فهمانديد ، امروز همان فرداي ديروز است .آري امروز همان فرداي ديروز است.   

 

 

ترسم در امتداد نگاه تو گم شويم
در انتهاي زلف سياه تو گم شويم


 

هرچند بين ما و آينه فرق است اينهمه
اي واي اگر كه در پس آه تو گم شويم


 

آيا هنوز محرم راز تو نيستيم ؟
نالايقيم كه در ته چاه تو گم شويم


 

عمري براه عشق تو پيداي عالميم
از ما مخواه كز سر راه تو گم شويم


 

گر آرزوي ديدن رويت گناه ماست
بگذار در مسير گناه تو گم شويم


 

 گرماي آفتاب كوير است سوزناك
بگذار زير سايه هاي پناه تو گم شويم


 

خوب است گر اجازه دهي ما ستارگان
پشت هلال نازك ماه تو گم شويم

 

 

احساس مي كنم اينجا ، قدري هوا كم است
اينجا براي كسي كه بزرگ است،جا كم است


 

تا بوي نان و سكه در اين شهر پر شده است
اينجا براي خوردن غم تو اشتها كم است


 

دل خوش مكن تو  بر تبسم و لبخند مردمش
اينجا سلام هاي بي طمع و بي ريا كم است


 

اينجا اگرچه لاف عاشقي از حد گذشته است
آري بدان عزيز، عاشق بي ادعا كم است


 

احساس غربت اگر ميكني ، هيچ عجيب نيست
اينجا غريبه زياد است ولي آشنا كم است


 

در نيمه شب همه آرام خواب ، ولي بهر ديدنت
يا اينكه نيست ديده ي بيدار يا كم است

عشق  اره عشق

عشق يعنی مستی و ديوانگی

عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن

****************************
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب

*****************************
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز

*****************************
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی قطره و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود


به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست

 

دوست داشتن از عشق برتر است؟

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

عشق نيرويی است در عاشق كه او را به معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست كه او را به دوست مي برد.

عشق، تملك معشوق است، و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.


عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشن زيبائي هاي دلخواه را در ”دوست” مي بيند و مي يابد.

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.

من تو را گم کرده ام؟ یا تو مرا ؟

 
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگ ها را احساس کردی
هرگاه تک ستاره ای خاموش را در میان ستارگان آسمان دیدی
برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب بگو : خدا یا دوستت دارم
 
آواتار asemane abi
از من دلشده ديوانه ترى نيست كه نيست
بايد اين بار، به حالِ دلِ ديوانه گريست
ياد باد آنهمه پندار كه در سر مى رفت
كاين دل فارغ من تا ابد از عشق بريست
عهد كردم نشوم عاشق و مجنون كسى
...
لاف مردانه كه گويد سخن مرد يكيست
ز زنيّت شده ام مسخره لاف زنان
حرف بيهوده زدم، دامنم از عُذر تُهيست
امشب اين قصه عشقم بنويسيد به زر
هركه دانست، بداند حذرى ديگر نيست
 
فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد
 
گاه می جویم تو را،تنها تو را
از پس یک روزنه تا آسمان
در میان بوته های آرزو
در طی بی بازگشت یک زمان
گاه می گویم تو را گم کرده ام
سالها پیش از حضورم در جهان
بی تو من آن نیمه ی گم گشته ام
بارها جستم تو را در دیگران
گاه نزدیکی به من، حس می کنم !
همچو عکسی کهنه در آنسوی قاب
لا بلای آدمکهای عجول
در خیابانی شلوغ و پر شتاب
باز می جویم تو را در بسترم
باز می بینی مرا شاید به خواب
ای که می خواهی و می خواهم تو را
کاش می دیدم تو را در آفتاب
ای که می خواهی و می خواهم تو را
زندگی بی تو تمامش خستگیست !
با تو اما، ای من کامل شده !
دانم این خانه ،پر از دلبستگیست
لا بلای سطر ها و صفحه ها
باز می جویم تو را، تنها تو را
ناشناس آشنای خوب من
من تو را گم کرده ام؟ یا تو مرا ؟

 

 

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود
 
 
 
 
ع ش ق

نمی دانم!
به راستی نمی دانم
از که باید نوشت
از چه باید نوشت
از نگاه های منتظر
قلبهای بی قرار
لبهای خاموش
و چه عجیب است
این بازی روزگار
همه بی آنکه بخواهند عشق را مهمان دلشان می کنند
اما این مهمان رسم ادب نمی داند
مشتاق می کند و بی تاب
می سوزاند و به تما شا می نشیند
و افسوس که هیچ وقت خیال رفتن ندارد
و عجیب تر اینکه هميشه
نگاهها در طلب نگاهی است که خود با نگاه دیگری افسون شده
نمی دانم !

اما همیشه از این سه حرف ترسیدم
و هیچ گاه به آن نیاندیشیدم
شاید به خاطر همان
نگاههای منتظر و قلبهای بی قرار
گاه بهتر است
این سه حرف را پشت دیوارهای نیستی پنهان کرد
آری با توام
ای
ع ش ق

میان گریه میخندم

چه غمگینانه میپیچد درون کوچه قلبم
صدای تو که میگفتی به جز تو دل نمیبندم
فریب وعده هایت را ندانستم ولی اکنون
به یاد خنده های تو میان گریه میخندم ....

  خواجه عشق و غزل حافظ شیرازی می فرماید :

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم

و در جایه دیگه می فرماید :

گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر تا سحر گه ز کنار تو جوان برخیزم
و :

گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

و  دیگر ی می گه :

بنشین ، مرو ، که در دل شب ، در پناه ماه
خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست

بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یک دم کنار دوست نشستن گناه نیست.

 

بیا ,

می خواهم امشب میهمان ثانیه هایم باشی .


می خواهم مکان اقامتت را نشانت دهم .

شاید هر از گاهی , دیواره های شیشه ای یش به هم نزدیک شوند , نگران نشو , دلتنگت شده ام .
و اگر زلزله ای زیر پایت را لرزاند , نترس , این ها پس لرزه های نخستین نگاه توست .

در را باز کن ...

سمت چپ پنجره ای ست رو به دیار عاشقی .
وقتی دلم هوایت را می کند , رو به آن , در گوش قاصدک ها نامت را صدا می زنم و بوسه ای بر باد , روانه چشمانت می کنم .

روبرو , قاب عکسی ست از خاطرات و لحظه های بودنت . لحظه هایی که زندگی را معنا می بخشند .

آن گل های خشک شده در گلدان , همان گل هایی ست که یواشکی از باغچه احساسم برایت می چیدم و تو بعد از خداحافظی , آنها را به گوشه ای می انداختی .

تکه ای هم که در آنجا وصله شده , اثر ضربه آخرین نگاه سردی ست که به من انداختی . غصه نخور , زود خوب می شود .

و این کنجی که می بینی , همان کنجی ست که از آنجا شب ها , غزلی را تقدیم چشمانت می کردم .

آری , این همان قلبی بود که تو از بدو نخستین دیدار در آن ساکن شدی .

قلبی که میهمانش را بهانه ای کرده برای تپیدن و زندگی .
 
 

به خودت بیندیش




آدم های خسته کننده ی اطرافمان ای مترسک های گاه متحرک زندگی آن سکوتی نیست که فکرش را می کنید زندگی خماری و نئشگی یا مستی نیست و هم جدول کلمات متقاطع یا صفحه ی شطرنج خیالی٬نظر بازی و عشق بازی نیست زندگی تکرا ر طلوع و غروب آفتاب نیست همین آفتاب نکراری می تواند هرروز انرژیش را به گونه ایی دیگر به تو بتاباند تا تو هم دیگری باشی!!
ای ساکت ٬ای بغض در گلو خفه٬ ای تکراری ای مترسک ...
خانه ی دوست هنوز هم آن نزدیکی هاست
سکوت همیشه هم نشانه ی رضا نیست گاه ی ترس است یا ....
فریاد نمی زنی لااقل به خودت بیندیش


 ماهی به آب گفت:تو اشکهای منو نمی بینی چون من تو آبم .... آب جواب داد اما من اشکهای تو رو احساس می کنم چون تو در قلب منی....

مرا تنها مگذار ! بی تو آسمان زیبا نیست و راه رفتن ابرها به مردگانی می ماند که از خوابی دیر بر خواسته اند ، بی تو کتابها بسته می مانند و قلمها نای نوشتن ندارند ، بی تو هیچ جاده ای به طرف افقهای روشن نمی رود و هیچ جنگلی به فکر سبز شدن و بالیدن نمی افتد و هیچ پرنده ای بالهایش را برای پرواز آرایش نمی کند .

مرا تنها مگذار ! نمی خواهم در اتاقی که از بوی خورشید تهی است نفس بکشم ، نمی خواهم در محاصره دیوارها و پرده ها باشم ، نمی خواهم ستاره ها را از یاد ببرم .

بی تو لبخند مفهومی نداره و زندگی یک معمای حل ناشدنی است ، بی تو زمین یک توپ سرگردان است و دلم یک تکه یخ است ، بی تو شعرهای شرقی من بی معنی است و گلهایی که در باغچه ام کاشته ام رنگ و بویی ندارد .

مرا تنها مگذار ! من نمی توانم این همه کوه و صخره و آهن را بر شانه های نهیفم تحمل کنم .

من طاقت روبرو شدن با امواج بلند دریا و آرامش سپید اقیانوس را ندارم ، بی تو خواب بد مزه و تلخ است و من هزار سال است که پلک نگذاشته ام و هزار سال است که آغوشم را بر روی کسی نگشوده ام و هزار سال است که آواز نخوانده ام ، بی تو پنجره ها خالی از منظره اند و سینه ها خالی از شور و شوق .

مرا تنها مگذار ! من نمی توانم ثانیه های سرد و ساکت را به طرف فردا هل بدهم و روی نزدیکترین درخت ، قلبم را به یادگار حک کنم ...

عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود